science
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نمره ای به این وبلاگ می دهید؟






مجموعه فایلهای و کتابهای با ارزش از اساتید دنیا در زمینه بازارهای مالی در کانال    https://t.me/book_online_Akandia
1-  آرشیو کانال   شماره 1                   https://t.me/book_online_Akandia/369
2-  مصاحبه با دکتر رضا اناری؛ مدرس جامعه معامله گران کشورهای آسیایی و دانشگاه ملی سنگاپور    https://t.me/book_online_Akandia/373
3-      اثر_لورج_بر_روانشناسی_معامله_گر_دکتر_اناری        https://t.me/book_online_Akandia/374
4-  حد_ضرر_و_نقاط_ورود_معاملات_دکتر_اناری                 https://t.me/book_online_Akandia/375
5-     چگونه در ذهن خود احساس ضعف نكنیم      https://t.me/book_online_Akandia/376
6-  کتاب صوتی  چهار_اثر_از_فلورانس_اسکاول_شین    https://t.me/book_online_Akandia/378
7-  کتاب صوتی بیدار کردن غول درون از آنتونی رابینز https://t.me/book_online_Akandia/389
8-  کتاب صوتی قدرت ایمان از آنتونی رابینز و دیپاک چوپرا https://t.me/book_online_Akandia/401
9-  کتاب مشکلات شیرینی زندگی اند از مجموعه شاه کلید موفقیت https://t.me/book_online_Akandia/409
10-  ویدئو پیشرفت آنتونی رابینز       https://t.me/book_online_Akandia/417
11-    ویدئو جطور زندگی کنیم آنتونی رابینز      https://t.me/book_online_Akandia/419
12-     آنتونی رابینز در ویدئوی راه غلبه بر استرس و افسردگی  https://t.me/book_online_Akandia/421
13-     رازهای موفقیت از آنتونی رابینز     https://t.me/book_online_Akandia/423
14-  آنتونی رابینز در ویدئوی موفقیت  https://t.me/book_online_Akandia/424
15-  آنتونی رابینز در مورد شاد بودن  https://t.me/book_online_Akandia/427
16-  آنتونی_رابینز_کتاب آینده خود را بسازید https://t.me/book_online_Akandia/429




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 27 دی 1397
https://t.me/holakoueemp3

دانلود آثار شنیداری دکتر فرهنگ هلاکویی با کیفیت 24kbps در کانال
@holakoueemp3

پرورش، تعلیم و تربیت کودک و نوجوان - فلسفه و اهداف
https://t.me/holakoueemp3/3

پرورش، تعلیم و تربیت کودک و نوجوان - تا ۳ سالگی
https://t.me/holakoueemp3/43

پرورش، تعلیم و تربیت کودک و نوجوان - ۳ تا ۷ سالگی
https://t.me/holakoueemp3/93

پرورش، تعلیم و تربیت کودک و نوجوان - ۷ تا ۱۳ سالگی
https://t.me/holakoueemp3/142

پرورش، تعلیم و تربیت کودک و نوجوان - ۱۳ تا ۱۹ سالگی
https://t.me/holakoueemp3/175

تیپ های شخصیتی
https://t.me/holakoueemp3/209

اختلالات شخصیتی و شخصیت ناسالم
https://t.me/holakoueemp3/225

افسردگی
https://t.me/holakoueemp3/241

ترس، اضطراب و وحشت
https://t.me/holakoueemp3/274

خشم و عصبانیت
https://t.me/holakoueemp3/307

مدیریت استرس
https://t.me/holakoueemp3/344

سمینار خوشبختی
https://t.me/holakoueemp3/349

خانواده و ازدواج
https://t.me/holakoueemp3/364

پنجاه باید و نباید در زندگی زناشویی
https://t.me/holakoueemp3/377

چرا ازواج، چرا طلاق
https://t.me/holakoueemp3/382

اگر جوان بودم
https://t.me/holakoueemp3/385

رمز و راز موفقیت
https://t.me/holakoueemp3/390

خانواده تک سرپرست
https://t.me/holakoueemp3/395

سمینار علم و شبه علم
https://t.me/holakoueemp3/400

سمینار آزادی
https://t.me/holakoueemp3/409

دانلود آثار دکتر هلاکویی در کانال
https://t.me/holakoueemp3




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 27 دی 1397
کتاب صوتی بیدار کردن غول درون از آنتونی رابینز

بیدار کردن غول درون – زندگی یا یک ماجراجویی شجاعانه است یا هیچی نیست.(هلن کیلن)

من نا امید نیستم چون هر تلاش اشتباهی که از من به نتیجه نرسیده یک قدم دیگر به سمت هدف بوده است.(توماس ادیسون)

در اعماق وجود انسان قدرت های زیادی ساکن هست قدرت هایی که خود آن فرد را متحیر می کند که هیچوقت خواب داشتنشون را هم نمی دیده و اگر این قدرت ها بیدار شوند و از اونا به صورت عملی استفاده شود انقلابی درون زندگی فرد به وجود می آورند. (رایسن سوییت مارتین)

کتاب بیدار کردن غول درون با پرسیدن، شان در ذهن خواننده ایجاد می کند و قوه تجسم خواننده را به کار می اندازد. آنتونی رابینز استاد نامحدودیت ها است ولی با این حال برای مهیا کردن مراحل عملی و جزئیات برای رسیدن به هدف،دقت به خرج می دهد.

به کتاب غول درونتان را بیدار کنید اثر آنتونی رابینز لقب«جراحی پلاستیک برای ذهن» داده شده است که اگر از هویتی که دارید خوشتان نمی‌آید تغییرش بدهید. اگرچه این هدف از نظر بعضی افراد غیرممکن یا حتی نفرت‌انگیز است از نظر فرد دیگری شاید یک راه نجات باشد.   کانال تلگرام                                                                                                              https://t.me/book_online_Akandia




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 27 دی 1397
آنتونی رابینز در مورد شاد بودن :

من اعتقادی دارم که دوست دارم شما نیز به تمرینش بپردازید.

من برای شاد بودن به هیچ دلیلی احتیاج ندارم چه می شود اگر من بدون دلیل شاد باشم؟

من به هیچ دلیلی احساس خوبی دارم . چند نفر از شما با این ایده موافق هستید؟

حال به این موضوع توجه کنید زمانی که این موضوع را مطرح کردم شما به نوعی سکوت کرده و در فکر فرو رفتید.

و با خود گفتید من برای خوب بودن به دلیلی احتیاج نخواهم داشت!

چگونه باید بفهمم که حال من خوب است؟؟

بعضی از انسان ها دلیلی برای اینکه غمگین باشند ندارند.

چرا هنگامی که شخصی از شما می پرسد اوضاع چطور است؟ نمی گویید من احساس عالی دارم.؟!

شما در مورد کسی که افسرده و نا امید است فکر می کنید که او کاملا طبیعی است این فرهنگیست که متاسفانه در همه کشور های جهان بسیار معمول است.

شما در هر حالتی باشید رفتارتان است که حرکتتان را کنترل می کند.

زمانی که عصبانی باشید کارهایی را می کنید که شما را بیشتر عصبانی می کند.                                                                                                        https://t.me/book_online_Akandia




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 27 دی 1397

سید مهدی بلیغ فردی بود که کاخ دادگستری را به دو تاجر آمریکایی فروخته و به مصر فرار کرده بود.

به گزارش ایسنا، رضا سلیمان نوری، پژوهشگر تاریخ، در روزنامه ایران نوشت: «کاخ دادگستری تهران که به نوعی نماد عدالت در دوران پهلوی دوم محسوب می‌شود، گنجینه‌ای از داستان‌ها و روایات کوچک و بزرگ عدالت طلبی و تظلم‌خواهی و حکم‌های درست و نادرست و البته وقایع کوچک و بزرگ را در حافظه خود دارد. در طول عمر حدود ۷۰ساله این بنا جلسات دادگاه مهمی در آن برگزار شده است اما تمام این محاکمات با جلسات دادگاهی که در تیرماه سال ۱۳۳۸ در یکی از اتاق‌های طبقه اول این مجموعه برگزار می‌شد، یک تفاوت عمده داشت. آن فرق عمده نیز این بود که متهم حاضر در جلسات این دادگاه فردی بود که چند سال قبل و درست در ماه‌های نخست پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در یک کلاهبرداری جسورانه ساختمان کاخ دادگستری را فروخته بود. این مرد سید مهدی بلیغ نام داشت. بر اساس آن چه در جلسات دادگاه مطرح شد، سید مهدی بلیغ که در این دادگاه به اتهام قتل دوست و همکار سابق خود مهدی نظری و البته توزیع مواد مخدر محاکمه می‌شد، همان فردی بود که کاخ دادگستری را به دو تاجر آمریکایی فروخته و به مصر فرار کرده بود.

اما ماجرای فروش کاخ دادگستری توسط بلیغ آنچنان مشهور بود که نام او در دهه ۱۳۳۰ به‌ عنوان بزرگ‌ترین و باهوش‌ترین کلاهبردار ایران به ثبت رسید. حکایت این کلاهبرداری تا آن حد خواندنی است که در طول زمان روایات مختلفی از آن در نشریات چاپ شد؛ روایاتی که نحوه فروش کاخ در همه یکسان است و تنها هویت خریداران تغییر می‌کند. در نخستین نشریاتی که این واقعه را ثبت کرده‌اند چون کیهان و اطلاعات آن زمان قربانیان کلاهبرداری دو آمریکایی ذکر شده‌اند اما با گذشت زمان ملیت آنها در برخی موارد به عرب و حتی خرده‌مالکی از اراک تغییر کرد. این مورد آخر بیشتر در نشریاتی که به‌ صورت پاورقی به این موضوع پرداخته‌اند (به طور مثال ویژه نامه پایان سال ۱۳۴۳روزنامه آفتاب شرق مشهد) دیده شده است.

اما واقعیت ماجرای فروش کاخ دادگستری توسط سیدمهدی بلیغ که با این کار لقب «آرسن لوپن ایرانی» را از سوی حادثه‌نویسان به خود اختصاص داد، بر اساس آن چه در نشریات سال ۱۳۳۳شمسی منتشر شد، این گونه است: بلیغ هنگامی که کشور گرفتار حواشی کودتای ۲۸مرداد بود، تصمیم گرفت تا با کاری جسورانه ره صدساله را یک شبه برود. او برای رسیدن به این منظور فروش کاخ دادگستری را در دستور کار قرار داد. بلیغ برای اجرای نقشه خود ابتدا دفتری در خیابان گیشا اجاره کرد و سپس مدتی را به گشت و‌ گذار در برابر مراکز رفت و آمد خارجی‌ها بخصوص آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و البته عرب‌ها اختصاص داد. انتخاب این کشورها هم بدان دلیل بود که بلیغ با‌ وجود نداشتن سواد رسمی به دو زبان انگلیسی و عربی تسلط کامل داشت. او پس از چندی طعمه خود را که دو توریست آمریکایی بودند در حوالی سفارت انگلیس شناسایی کرد. بلیغ متوجه شده بود که این دو نفر قصد خرید هتلی را در ایران دارند. پس خود را یک میلیاردر ایرانی در حال فروش اموال برای خروج دائم از کشور معرفی و آنها را به دفتر خود در گیشا دعوت کرد. این دعوت و برخورد گرم با دو آمریکایی خریدار هتل، عاملی شد تا آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب از سوی وی رد نکنند. بلیغ پس از معرفی کلی ساختمان قرار بازدید بنا را برای عصر روز بعد هماهنگ کرد و پس از آن میهمانان را به محل اقامتشان رساند. او در گام بعدی کلاهبرداری تاریخی خود به سراغ اتاقدار وزیر وقت دادگستری رفت و با تطمیع وی، دفتر کار وزیر را برای ‌ساعتی اجاره کرد. بلیغ فردای آن روز و ساعتی قبل از آمدن مشتری‌ها، ۲۰۰ جفت دمپایی پلاستیکی را در برابر اتاق‌های کاخ دادگستری قرار داد تا این مکان اداری که به هنگام بازدید مشتریان آمریکایی خالی بود، یک مجموعه مسکونی جلوه کند. او پس از آن به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهای خود شد. آمریکایی‌ها سر وقت آمدند و بلیغ به‌ عنوان صاحب عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و البته به بهانه بودن مسافران در اتاق‌ها و با نشان دادن دمپایی‌ها، آنها را از دیدن داخل اتاق‌ها بجز اتاق وزیر که در آن مستقر شده بود، بازداشت. این گونه بود که مشتریان ساختمان را پسندیدند و همان روز ۵۰۰ هزار تومان به او پرداخت کردند تا پس از انجام مراحل قانونی ۱۰ روز دیگر برای تحویل ساختمان مراجعه کنند.

خریداران ساعتی بعد فهمیدند چه کلاهی بر سرشان رفته است و در این بین بلیغ پس از انجام معامله، ایران را به مقصد مصر ترک کرد؛ خروجی که بسیار دوام پیدا نکرد و او پس از چندی که مطمئن شد دیگر کسی به‌ دنبال وی نیست به ایران بازگشت.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 آذر 1397
فرد متمول و میلیاردری از تبار اقازاده های ایرانی که ثروت نامشروع زیادی در طی سالهای گذشته بدست آورده بود تصمیم به توبه گرفت و به پیش عالمی رفت و نحوه بدست آوردن ثروتش از راه نامشروع را توضیح داد.
عالم به او گفت تو باید تمام ثروتت را به خیابان بریزی و بعد یک سال هر آنچه باقی مانده بود از آن توست!
مرد متمول پذیرفت و تمام ثروتش را نقد کرده و با آن تیرآهن ۱۸ خرید و در خیابان رها کرد و بعد از یک سال رفت دید آهن‌ها اصلا تکان نخورده اند، در حالی که با بالا رفتن دلار قیمتها ۴ برابر شده بود!
شیطان که نظاره گر این واقعه بود، آن مرد را بعنوان استاد رهنما انتخاب کرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 آذر 1397

(محسن رنانی)

اصولا من آدم بسیار امیدواری هستم. کمتر کسی را در اطرافیان خود، در همکارانم، در دانشجویانم و حتی در روشنفکران می‌بینم که سطح امیدش به اندازه من باشد. نشانه‌اش چیست؟ این که هر کاری را شروع می‌کنم اگر به نتیجه نرسد ناامید نمی‌شوم و دست از کنشگری نمی‌کشم، بلکه می روم سراغ اقدام بعدی. اگر تعامل رودررو با مقامات برای اصلاح سیاست‌های کشور، بی‌ثمر بود می روم سراغ روشنگری در فضای عمومی؛ اگر از فضای عمومی نتیجه‌ای نگرفتم، می روم سراغ گفت‌وگو با روشنفکران و نخبگان بیرون از حکومت؛ اگر این جا نتیجه ای نگرفتم می روم سراغ کار با سمن‌ها و نهادهای مدنی؛ اگر آنجا، نتیجه نداد، خودم دست به‌کار تاسیس یک نهاد مدنی می‌شوم؛ اگر این نشد دوباره باز‌می‌گردم به نوشتن کتاب و مقاله آکادمیک؛ اگر دیدم بی‌ثمر است می روم سراغ حوزه تربیت و تلاش برای اصلاح الگوهای تربیت کودکان در خانواده و مهدکودک‌ها؛ اگر آن را هم ناممکن یافتم می روم سراغ این که خودم یک مهدکودک بزنم و روش‌های نوین تربیتی را به‌کار بگیرم؛ و اگر در این مورد هم هیچ تغییری نتوانم بدهم می روم سراغ خودم، که چشم‌‌هایم را بشویم و دوباره کتاب بخوانم و دوباره بیندیشم و دنیا را جور دیگری ببینم.

من در این عالم هیچ خطایی را بزرگتر از ناامیدی نمی‌دانم. انسان، جامعه و هستی، زنده و پویاست و بن بست ندارد. اگرهم مثلا کسی مثل من اقتصادخوانده یا یک جامعه‌شناس مدعی شود که ما به بن‌بست رسیده‌ایم یا در بحران قرار داریم، این نگاه از دریچه دانش محدود تخصصی ماست که البته به عنوان یک کارشناس وظیفه داریم به سیاستگذار هشدار بدهیم و گاهی هم برای این که هشدارمان اثر کند سعی می‌کنیم جوری حرف بزنیم که آنها را بترسانیم. بنابراین نه تنها در مواجهه با جامعه و انسان و هستی، ناامیدی خطاست که در فرهنگ دینی هم ناامیدی از رحمت الهی بزرگترین گناه است؛ و رحمت الهی وقتی به زبان سیستمی ترجمه شود همان قواعد کلان و بالاسری حاکم بر نظام خلقت است. پس اگر ناامیدی از رحمت‌الهی گناه است، ناامیدی از اصلاح پذیری جامعه به عنوان عالی‌ترین سیستم زنده مخلوق الهی، نیز گناه است.

امید، ایمان و عشق، ستون‌های اصلی وجود روانی آدمی را تشکیل می‌دهند. هر سه این‌ها افعال یا رفتار یا اوصافی غیر ارادی هستند. شما می‌توانید بگویید از فردا صبح دیگر دروغ نمی‌گویم ولی نمی‌توانید بگویید از فردا صبح امیدوار خواهم شد یا ایمان خواهم آورد یا عاشق خواهم شد. امید و ایمان و عشق خودشان می‌آیند، ناگهان ظاهر می‌شوند و بدون آن که بدانی یکباره به دامشان می‌‌افتی. ولی البته برای آن که به دامشان بیفتی باید تا نزدیک دامگاه آنان بروی، باید خود را در معرض‌شان قرار دهی یا باید از آنچه زمینه‌های حضور و وقوع آنان را از بین می‌برد دوری گزینی.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید

 شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

یعنی وقتی سربه هوایی، تیر نگاهِ کدام محبوب می‌تواند دل تو را نشانه برود؟

اما ایمان و عشق نیز خود متکی بر امیدند. آن‌که ایمان می‌آورد و آن‌که عاشق می‌شود پیشاپیش باید سرشار از امید باشد. آن که ناامید است نه ایمانی و نه عشقی دل او را نمی‌رباید. پس امید، اصلی‌ترین ستون ساختار روانی آدمی است.

در سطح اجتماعی نیز چنین است. اگر ارکان هر جامعه ای با شش سرمایه اقتصادی، انسانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نمادین قوام می‌گیرد و می‌بالد، بدون امید اجتماعی، همه آن سرمایه‌ها از کار می‌افتند. درواقع امید، نه «سر-‌ مایه» که «مادر- مایه» است. اگر امید نباشد بقیه سرمایه‌ها هم گویا نیستند. یک فرد ثروتمند وقتی سرمایه‌ اقتصادی خود را به کسب‌وکار می‌زند که امیدوار باشد. یک مهندس متخصص وقتی سرمایه انسانی خود را در مسیر کارآفرینی به کار می‌گیرد که امیدوار باشد. وقتی افراد با هم برای راه اندازی یک نهاد مدنی یا حزب یا خیریه یا پویش نیکوکاری، دست به همکاری می زنند، یعنی دست به تولید سرمایه اجتماعی می‌زنند، که امیدوار باشند. وقتی یک سرمایه سیاسی دست به کنشگری برای اصلاح امور کشورش می‌زند که امیدوار باشد. وقتی یک شخصیت نمادین، در هر حوزه‌ای، دست به تحول می‌زند که امیدوار باشد. پس در یک کلام، کشوری که در آن امید اجتماعی پایین است، هر چه از انواع سرمایه‌ها نیز داشته باشد، به کارش نمی‌آید. آن سرمایه‌ها خاک خواهند خورد و فرسوده خواهند شد چون سوخت اجتماعی مهمی همچون «امید» موتور آن سرمایه‌ها را روشن نخواهد کرد.

همین امروز صبح دوستی مرا به دیدن یک خانه تاریخی بازسازی شده در اصفهان دعوت کرده بود. صاحب‌اش در طول ۵ سال با عشق و امید چند میلیارد تومان برای بازسازی آن خرج کرده بود. آن خانه گوشه‌ای از یک بهشت زمینی بود که مالکش آن را به حراج گذاشته است و می خواهد با نصف قیمت بفروشد و پولش را بردارد و از کشور برود و طرفه آن که خریداری نیز پیدا نمی‌کند. آخر خریدار نیز ناامید است از این که بتواند این خانه را به یک مکان توریستی تبدیل کند، و از آن کسب درآمد کند، پس چرا بخرد؟




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397

این صحبت‌ها (فایل صوتی زیر) آخرین تحلیل‌ها و توصیه‌های من است به نظام سیاسی ایران. علی رغم این که با خودم قرار داشتم در حوزه اقتصاد سیاسی چیزی منتشر نکنم، اما چون شرایط کشور خطیر است و چون ضرورت پاردایم شیفت را جدی می‌دانم، گمان می‌کنم لازم است این بحث به گوش گروههای مرجع و نیز سیاستگذاران ارشد کشور برسد.

باوجود‌ این که در دو ماه گذشته این بحث را در چند جمع کارشناسی در نهادهای دولتی کشور ارایه کرده‌ام، اما باز امیدی نداشتم که این بحث از طریق آنان به گوش مقامات ارشد برسد و بر سطوح بالای تصمیم‌گیری کشور تاثیر بگذارد. بنابراین تصمیم گرفتم فایل صوتی یکی از این جلسات را منتشر کنم، شاید از این طریق، بحث ضرورت افق گشایی (پاردایم شیفت) هم به گوش مقامات ارشد کشور برسد و هم در میان نخبگان و گروههای مرجع جامعه به طور جدی مطرح شود و زمینه های فکری این مساله در جامعه ایجاد شود.

 برای اتخاذ تصمیمات درست و گذار سالم از شرایط بحرانی کنونی، سیاست‌مردان ارشد نیاز به حمایت فکری گروههای فکری و نخبگی دارند. آماده کردن سیاست‌مردان برای حرکت به سوی پارادایم شیفت و آماده کردن مردم برای این که پاردایم شیفت را یک کنش سیاسی عقلانی و  یک مرحله یا سیاست ارتقاء‌‌ آفرین ببینند و نه یک گام عقب نشینانه یا یک شکست سیاستی، بر عهده نخبگان و روشنفکران است.

به نظر می‌رسد در شرایط کنونی هم سیاست‌مداران سرگردانند و هم مردم. هم سیاست‌مداران به اشتباه بر این باورند که هر گونه تغییر در رتبه‌بندی اولویت‌های ملی به منزله شکست است و هم  مردم سرگردانند و نمی دانند بین سرخوردگی و انفعال یا شورش و انقلاب کدام یک مرجح است و به آینده کشور کمتر آسیب میزند.

 امید که این بحث کمکی فکری برای حرکت نظام تدبیر به سمت افق‌گشایی در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور در بر داشته باشد.

با توجه به این که فهم دقیق بحثی که در فایل صوتی ارایه شده است نیازمند مشاهده و توجه به اسلایدهایی است که در زمان سخنرانی نمایش داده شده است، توصیه می شود همزمان با شنیدن فایل صوتی سخنرانی، فایل اسلایدها را هم باز کنید و مشاهده کنید.

محسن رنانی  / یکم آذرماه ۱۳۹۷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای شنیدن فایل صوتی، به لینک زیر بروید:

https://t.me/PooyeshFekri/394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397

اولـیــن نشـــسـت از سـلسـله نشست‌های «گفت‌وگوهای راهبردی ایران با عنوان نقش نهادهای مدنی در آینده توسعه ایران» عصر دیروز با سخنرانی محسن رنانی، اقتصاددان برگزار شد. او با اشاره به شکل‌گیری نهادهای مدنی مجازی گفت: «شاید ۱۰ سال قبل پیش‌بینی کردم که تا ۲۰ سال دیگر پول حذف می‌شود. امروز پیش‌بینی می‌کنم در چند سال آینده پول کاغذی از ساختار مبادلات حذف خواهد شد. به سرعت به سمت پول دیجیتال می‌رویم که مردم آن را تولید کرده‌اند.»

به‌گزارش سایت جماران، او سخنانش را با تعریف توسعه شروع کرد و گفت: «تعریف منتخب من از توسعه عبارت است از سلسله تحولاتی که در فرایند این تحولات ۳ عامل رفاه، رضایت و معنا در جامعه به‌طور همزمان بهبود یابد. ما به‌عنوان موجودات انسانی توسط ۳ عامل طبیعت، جامعه و هستی محاصره شده‌ایم. بنابراین اگر تحولاتی رخ دهد که رابطه من را با این ۳ عامل، تسهیل، کم‌هزینه و دلپذیر کند، نامش توسعه است.»

رنانی یادآور شد: «رابطه ما با طبیعت می‌تواند به ما «رفاه» دهد؛ ما باید کارهایی انجام دهیم که فشار طبیعت بر انسان را کم و در برابر طبیعت احساس آرامش کنیم؛ مثلاً با گسترش تکنولوژی از خسارات زلزله و سیل جلوگیری کنیم، جاده بسازیم و… از دل این مواجهه ما با طبیعت، رفاه حاصل می‌شود. یک سری کارهای دیگر باید انجام دهیم که رابطه ما با جامعه بهبود یابد. به‌هرصورت باید اقداماتی انجام دهیم که در جامعه احساس «رضایت» داشته باشیم. هر کاری که موجب شود ما در جامعه احساس رضایت کنیم، این کار توسعه‌ای است. بیشتر مهاجرت‌ها یا فرار مغزها در کشور ما به‌دلیل این مورد (رضایت) است نه به‌دلیل نداشتن رفاه، ما رفاهمان کم نشده، ما به‌دلیل نارضایتی می‌خواهیم مهاجرت کنیم. دسته سوم فعالیت‌ها و کارهایی است که به ما در زندگی معنا ببخشد. یک چیزهایی باید در اطراف من باشد که به زندگی من معنا ببخشد. در جامعه سنتی بخش اعظم معنا را دین تولید می‌کرد.

توسعه، مثلثی است که یک ضلع آن رفاه، یک ضلع آن رضایت و یک ضلع دیگر آن معناست. هرچه مساحت این مثلث بزرگ‌تر شود، توسعه ایجاد کرده‌ایم. رفاه از سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی و آموزش به‌دست می‌آید. رضایت از تقویت سرمایه‌های فرهنگی، اجتماعی و نمادین تولید می‌شود و معنا با همه این سرمایه‌ها به‌دست می‌آید؛ فقط ما باید هنر تبدیل سرمایه‌ها به‌معنا را در جامعه پیدا کنیم و اجازه دهیم یک سرمایه انسانی مانند یک خواننده یا هر هنرمند دیگری بتواند سرمایه معنوی ایجاد کند. منظور از سرمایه معنوی همان حسی است که شما مثلاً وقتی حافظ می‌خوانید، به شما دست می‌دهد؛ به‌عبارتی حافظ یک سرمایه معنوی است. بنابراین سرمایه معنوی زاده شده از سایر سرمایه‌هاست.»

او در ادامه به ارائه تعریفی از نهاد پرداخت و گفت: «نهاد نیز عبارت است از هرگونه ترکیباتی که همه یا بخشی از رفتارهای جامعه را کنترل می‌کند. مثلاً بانک مرکزی که رفتارهای پولی ما را کنترل می‌کند، یک نهاد است. یا قانون اساسی، مسجد، خانواده، نوروز و… همه نهادهایی هستند که بخشی از رفتارهای ما را کنترل می‌کنند. رنانی، جامعه را مجموعه‌ای از نهادهای مختلف که مردم را کنترل و هدایت می‌کنند، تعریف کرد و گفت: تمام نهادهای مدنی باید مشارکت داوطلبانه و غیرانتفاعی داشته باشند و باید بتوانند سرمایه اجتماعی هم ایجاد کنند. اگر سرمایه اجتماعی در نهاد مدنی ایجاد نشود، اصلاً نهاد شکل نمی‌گیرد، زیرا تولید مؤثر نهاد مدنی سرمایه اجتماعی است. ارتباطات، اعتماد، دوستی، امید، مشارکت و تحرک از تولیدات مؤثر نهادهای مدنی هستند.»

او افزود: «فعالیت نهاد مدنی باید عقلانی و مستمر باشد. اگر زلزله شد و به کمک زلزله‌زدگان شتافتید، نهاد ایجاد نکرده‌اید. این یک حرکت توده‌وار احساسی است. او گفت: در دوره‌گذار از سنت به مدرنیته، یک تحولی رخ می‌دهد. در دنیای سنتی اقتدار حکومت بالاست و اقتدار جامعه پایین است، اما در جوامع مدرن و توسعه‌یافته اقتدار جامعه بالاست و اقتدار حکومت در برابر جامعه پایین است. حکومت آمریکا اقتدارش در برابر جامعه مدنی پایین است و در برابر جامعه مدنی نمی‌تواند دست از پا خطا کند اما همین دولت در برابر دولت‌های دیگر ممکن است زورگو باشد. در این جابه‌جایی‌ها اگر نهادهای مدنی شکل نگیرند، دچار اضمحلال می‌شویم. در دنیای مدرن مهم است که جامعه مدنی اقتدار یابد. اگر اقتدار جامعه بالا نرود، دچار فروپاشی و درهم‌ریزی می‌شویم.»

رنانی اضافه کرد: «برای اقتدار باید قدرت باشد. نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که به‌وجود آمدند، قدرت دارند اما برای تبدیل‌شدن قدرت به اقتدار، نیازمند نهادهای مدنی هستیم؛ یعنی نهادهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باید بتوانند از جنس نهاد مدنی هم باشند تا بتوانند قدرت را به اقتدار تبدیل کنند. ما مزرعه‌های سنتی را منحل می‌کنیم و کشت و صنعت مدرن راه‌اندازی می‌کنیم. این‌ها قدرت اقتصادی دارند اما اگر تشکل مدنی نداشته باشند، قدرت اقتصادی خود را علیه دولت و جلوگیری از فشار دولت، نمی‌توانند استفاده کنند.»

 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397

انسان ها  به شیوه هندیان بر سطح زمین راه  می روند! با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت... در سبد جلو، صفات نیک خود را می  گذاریم و در سبد پشتی، عیب های خود را نگه می داریم. به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان حبس می کنیم.

  در همین زمان، بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب او را می بینیم. بدین گونه است که در باره خود بهتر از او داوری می کنیم، بی آن که بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می نگرد.                                                  

 پائولو کوئیلو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 25 آبان 1397

بهای هیچ چیز گزاف تر از انتقامجویی نیست. 

##وینستون چرچیل






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 شهریور 1397
‏چیزی که مردم جهان سوم باید نجات دهند،وطن‌شان نیست،بلکه ابتدا باید خود را نجات دهندزیرا بیشتر آنها در اعماق ناآگاهی ، توهم دانایی دارند !!

#وینستون_چرچیل




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 شهریور 1397
اكثر انسانها حتی جسارت دور ریختن لباسهایی كه مدتها بدون استفاده در كمدهایشان آویخته شده را ندارند.
حال چطور توقع داریم عقاید نادرستی که طی قرن ها در ذهنشان لانه کرده را به راحتی دور بریزند
گاندی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مرداد 1397

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد آقای نخست وزیر دود نمی کشد. آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .کاش گفته می شد : آقای نخست وزیر مست است آقای نخست وزیر دودی است. اما حتی یک فقیر میان مردم نیست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 فروردین 1397
افسوس ما که می خواستیم زمین را آماده ی مهربانی کنیم خود نتوانستیم با هم مهربان باشیم

اما شما که پس از ما می آیید اگر بدان جا رسیدید که انسان . یاور انسان باشد . . . از ما به بزرگواری یاد کنید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 فروردین 1397
خاطرات جواد شریفی راد، معلم و سرتیم خنثی سازی نیروی هوایی ارتش در زمان جنگ، در کتابی به نام حرفه ای، به کوشش مرتضی قاضی جمع آوری شده است. آنچه می خوانید برداشتی از این کتاب است.

 

توی یک فرش‌شویی در خیابان خاوران بمب زده بودند و عمل نکرده بود. رفتیم بمب را در آوردیم، همه چیز درست بود ولی خرج کمکی آن را نزده بودند. ما فُرمی ‌داشتیم که باید بعد از خنثی کردن بمب پر می‌کردیم.

توی فرم نوشته بود: چرا بمب عمل نکرده؟ گاهی وقت‌ها واقعاً دلیلی پیدا نمی‌کردیم. اوایل جلویش خط می‌کشیدیم و گاهی وقت‌ها هم می‌نوشتیم: خدا خواسته...

عمل نکردن این بمب‌ها طبیعی نبود، ذهنم درگیر بود. در راه برگشت به تهران توی همین فکرها بودم. رفتم دفتر ستاری، فرمانده نیروی هوایی. به ستاری گفتم: یه اتفاقی افتاده که خیلی عجیب و غریبه! هشت تا بمب بوده که دوتاش عمل کرده، من الان 6 ست فیوز دارم. تفسیر دقیقش اینه که این پین‌ها رو نکشیدن و روشون مونده!

قرار بود قضیه بین ما بماند. تا یک مدت طولانی بمب‌ها این طوری بودند. افتادیم دنبال این که این هواپیماها از کجا می‌آیند. فهمیدیم که این هواپیماها از پایگاه شعیبیه عراق می‌آیند. به این نتیجه رسیدیم که یک گروه بزرگ در این پایگاه دارند کاری می‌کنند که این بمب ها عمل نکند. در یک فاصله 30 تا 40 روز این اتفاق در جاهای مختلف کشور تکرار شد!

تا این‌که در یکی از سخنرانی‌های رسمی، یکی از مسئولان کشور آمد و قضیه را اعلام کرد! گفت: اسلام این قدر نفوذ کرده که ما توی پایگاه‌های هوایی عراق فلان می‌کنیم، بهمان می‌کنیم، کاری می‌کنیم که بمب‌هایشان عمل نمی‌کند!

از آن به بعد این اتفاق عمل نکردن، نیفتاد. دیگر پین بمب‌ها روی‌شان نبود.

سه چهار ماه بعد، پالایشگاه اصفهان را بمباران کردند. بچه‌های ما هم یک میراژ عراقی اف – 1 را زدند. خلبانش هم با صندلی اجکت کرده بود. هواپیما از شعیبیه آمده بود. کنجکاو شدم بروم و آن خلبان عراقی را ببینم.

به مترجم گیر دادم ماجرای بمب‌های عمل نکرده را بپرسد. خلبان گفت‌: من نمی‌دونم چی شده ولی چند وقت پیش، صدام یه گروه خیلی زیادی رو توی پایگاه ما اعدام کرد! یه گروه بزرگی رو به جرم خیانت و توطئه علیه صدام اعدام کردند. ظاهراً این‌ها گروهی در ارتش عراق بودند که دست به دست هم داده بودند و این کار را می‌کردند. به نظرم حدود 70 نفر در آن ماجرا اعدام شده بودند.

مدتی بعد، یک روز ستاری را در پایگاه خودمان دیدم و گفتم: مگر قرار نبود آن موضوع بین خودمان بماند؟ گفت: من توی شورای امنیت ملی این موضوع را مطرح کردم، آن وقت این خبر فوق سری رو آوردن توی سخنرانی جلوی همه مردم گفتن!

با آن اعلام توی سخنرانی، آن‌ها هم لو رفته بودند و اعدام شده بودند و قضیه هم تمام شده بود.

یکی از ساده‌ترین حدس‌ها این بود که آدم‌های آن گروه، این پین‌های ضامن را از یک جایی می‌آوردند یا اضافه داشتند. همان پین‌های اضافی را تحویل واحد عملیات می‌دادند که یعنی ما تحویل دادیم ولی در مسلح کردن بمب استفاده نمی‌کردند.

یعنی آدم‌هایی بودند که دل‌شان نمی‌خواست بجنگند. واقعاً خیلی وقت‌ها عراقی‌ها نمی‌جنگیدند، حالا به هر انگیزه‌ای که بود.

به هر صورت پرونده آن ماجرا هم خیلی تلخ تمام شد

برداشتی از كتاب حرفه ای

خاطرات جواد شریفی راد به كوشش مرتضی قاضینشر رسانه مهر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 18 فروردین 1397
دنبال حقیقت نگردید ؛ حقیقت در وجود خودتان است



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 بهمن 1396
من می توانم انتخاب کنم که قربانی دنیا باشم یا یک ماجراجو در جستجوی گنج همه چیز بستگی به روش نگاه من به زندگی دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 بهمن 1396
وقتی خود را آماده می کنم که با فردی راجع به موضوعی بحث کنم . یک سوم زمان خود را به خودم و این که قرار است چه بگویم و دو سوم وقت خود را به او و این که قرار است چه بگوید فکر می کنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 11 بهمن 1396
در خاک هم دلم به هوای تو می تپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
#قیصر_امین_پور




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 مهر 1396
صحیفه امام خمینی جلد هشتم صفحه 468تا 471

اگر یأس از حکومت اسلامی باشد و #انفجار پیدا بشود، هیچ چیز نمی‌تواند جلویش را بگیرد

⚠️  بترسید از انفجار کارگرها در مملکت مدعی اسلام، همه چیز به باد میرود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 2 مهر 1396
ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ" ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ:

ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ.
ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ ...!
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ ...!
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ ...!؟
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ:
ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ... .
ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ.
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ
ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ .

ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍﺋﯿﻦ/ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ چاپ 1347




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 2 مهر 1396
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن رنانی / ۳۱ شهریور ۱۳۹۶

فردا اول مهر است. و برای من از وقتی مطالعاتم را به سوی «کودکی و توسعه» برده‌ام، دیگر اولِ مهر، اولِ مهر نیست، اول خلقت است. همه چیز از اول مهر آغاز می شود. سرنوشت یک ملت، اقتدار یک ملت، رفاه یک ملت، دین یک ملت، دموکراسی یک ملت، آزادی یک ملت و عدالت یک ملت، از اول مهر آغاز می شود. همان‌گونه که در طبیعتِ زمین، همه چیز از مهر آسمان شروع می شود و بدون خورشید، طبیعت زمین عقیم خواهد ماند، در جامعه انسانی نیز همه چیز از مهر شروع می‌شود. ماه مهر آغاز کشت‌وکار در مزرعه‌ی وجود کودکانی است که اگر در دلشان مهر بکاریم، سرنوشت‌مان مهر‌آگین خواهد شد.

فردا رئیس جمهور به مدرسه می رود و زنگ اول مهر را می زند. اما نه رئیس جهور می‌داند و نه دیگر یارانش، و نه دیگرانی که خود را متولیان این دیار می‌دانند که مدرسه ها مان زنگ زده است، که کتابهامان زنگ زده است، که معلمانمان زنگ زده‌اند، که مغزهامان زنگ زده است، و این روزها از دلهای ما نیز بوی زنگ زدگی می آید. چه حکایتی است! رئیس جمهوری که بیشتر اعضای هیات دولتش زنگ زده اند،‌ باید زنگ اول مهر را بزند. ما نسل آدم‌های زنگ زده‌ای هستیم که می‌خواهیم کودکانی که جنسشان از طلاست را صیغل دهیم و پرداخت  کنیم.

از فردا ۱۳ میلیون زندانی را صبح به صبح راهی زندان‌های زنگ زده می‌کنیم و به دست زندان‌بانهای زنگ زده می‌سپاریم. فقط اقتصاد ما نیست که درمانده‌ی سیاستمداران زنگ زده شده است، کودکان ما نیز زندانی زنگ زدگی‌های ما شد‌ه‌اند. نظام آموزشی ما یک نظام مکانیکی فرسوده و زنگ زده است که هی پیچ و مهره‌هایش را روغن می‌زنیم بلکه چند گام دیگر دوام بیاورد. آن هم در عصری که نظام‌های آموزشی ارگانیک به پایان خود می رسند و عصر نظام‌های آموزشی کاتالیک فرا رسیده است.

وقتی برای وزیرپیشین آموزش و پرورش توضیح دادم که چرا می‌گویم عقب ماندگی  ما ریشه در نظام آموزشی ما دارد و برایش گفتم که چگونه بذر توسعه در مدرسه کاشته می شود و اکنون با این شیوه‌های آموزشی، اگر بذری هم در درون کودکان باشد می خشکانیم. گفت این ها حرفهای مهمی است که باید همه وزرا بشنوند. اما بیچاره هرچه تلاش کرد نشد که این بحث را به هیات دولت ببرد. و بعدها پیام داد که الان دغدغه دولت، آموزش نیست. راست هم می گفت دولت الان باید نیمی از انرژی خود را صرف تامین حقوق آخر ماه کارمندان و بازنشستگان و پرداخت یارانه‌ها کند و بقیه انرژی اش را هم صرف مراقبت از لنگ پاهایی بکند که برایش می بندند، پس دیگر نوبت به نگرانی نسبت به آموزش و پرورش نمی‌رسد.

آی معلم‌های عزیز، ما می دانیم که شما در این زنگ زدگی بی تقصیرید شما هم در دام یک نظام تدبیر زنگ زده، گرفتار شدید و زنگ زدید، اما شما مراقب کودکان ما باشید مبادا آنان زنگ بزنند. باور کنید مشق شب شیوه ای زنگ زده است، باور کنید املا مغز کودکان ما را زنگ زده می‌کند، باور کنید ارزیابی کودکان بر اساس نمره، سمی است که شخصیت  کودکان ما را زنگ نمی زند بلکه متلاشی می کند، باور کنید رقابت هایی که بر سر نمره ایجاد می کنید از ترکش‌های جنگی مخرب تر است. لطف کنید دیگر به کودکان ما درس ندهید. ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌مان بیشتر شد، ضایعات نان‌مان بیشتر شد، آلودگی‌ هوای‌‌مان بیشتر شد، شکاف طبقاتی مان بیشتر شد، پرونده‌های دادگستری‌مان بیشتر شد، تعداد زندانیان‌مان بیشتر شد و مهاجرت نخبگانمان بیشتر شد. پس دیگر دست از درس دادن بردارید. آموزش کودکان ما ساده است ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم ما اکنون دچار کمبود مفرط آدم‌های توانمند هستیم.

پس لطفا به کودکان ما فقط زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفت‌وگو کردن را، تخیل را، خلاقیت را، مدارا را، صبر را، گذشت را، دوستی با طبیعت را، دوست داشتن حیوان را، لذت بردن از برگ درخت را، دویدن و بازی کردن را، رقصیدن و شاد بودن را، از موسیقی لذت بردن را، آواز خواندن را، بوییدن گل را، سکوت کردن را، شنیدن و گوش دادن را، اعتماد کردن را، دوست داشتن را، راست گفتن را و راست بودن را بیاموزید........




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 31 شهریور 1396
ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺰﻭﺍﯼ ﺟﻨﮕﻞ ﻣﯿﺮﻭﯾﻨﺪ،
ﻋﻄﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ آنجا ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ آن ﻗﺪﺭﺩﺍﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﭼﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﭼﻪ ﻧﮕﺬﺭﺩ.

ﻣﻌﻄﺮ ﺑﻮﺩﻥ، ﻃﺒﯿﻌﺖ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ.

ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ و بی هیچ توقعی لبخند میزنند و مهربانند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 تیر 1396
تنها روانشناس ایرانی بود که از ژان پیاژه  "پدر روانشناسی شناختی"  مدرک گرفت. بسیاری او را مادر روانشناسی ایران می‌نامند. وی در  22 آبان 1389 به علت سرطان درگذشت .

بخشی از دفتر خاطرات ایشان :

در دو سالی که در سوئیس درس می خواندم نود درصد غذای من نان و پنیر بود.سوئیس کشور گرانی بود. رساله ام با پیاژه بود و او روش و سخت گیریهای خاص خودش را داشت. 
وسع مالی نداشتم با این وجود دوره لیسانس را به جای چهار سال سه ساله خواندم. روز امتحانی که با پیاژه داشتم سر جلسه از شدت گرسنگی در حال از هوش رفتن بودم. امتحان شش ساعت طول می کشید و من دو روز بود که چیزی نخورده بودم. 

خانه من درست نقطه مقابل دانشگاه آن سوی دریاچه ژنو بود . صبح پول نداشتم با قایق از رودخانه رد شوم برای همین از 5 صبح پیاده راه افتاده بودم تا به موقع به امتحان برسم.  دو ساعتی که از امتحان گذشت دیدم در حال از هوش رفتن هستم و ممکن است فرصت موفقیت را از دست بدهم. در این شرایط سخت ،به دلیل طولانی بودن امتحان اندکی استراحت دادند. وسیله پذیرایی آوردند اما من پولی برای خرید نداشتم. مغزم قفل کرده بود. دوستی یونانی داشتم. پرسید: چرا چیزی برنداشتی؟ غرورم اجازه نداد بگویم پول ندارم؛ گفتم میل ندارم. 
دوستم نگاهی به من کرد و گفت: بی خود! چند ساعته داری فکر می کنی باید چیزی بخوری. و خودش برایم یک کیک و قهوه خرید و مرا نجات داد.  من آن امتحان را با نمره خوبی قبول شدم. 
بعد از اتمام تحصیلاتم پیاژه که از پشتکار من خوشش آمده بود پیشنهاد داد که زیر نظر مراکز تحقیقاتی او کار کنم. 
او می گفت : ما تو را برای ایران نساختیم .نرو! 
اما من گفتم شما امثال من زیاد دارید ولی مملکت من ندارد و من باید برگردم . 
بعد از آن هر سال به دیدنش می رفتم و او می گفت : اگر پشیمان شدی برگرد. ولی من هرگز پشیمان نشدم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 تیر 1396
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

*

طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.

*

بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

*

به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

*

الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

*

بهشتی اسم جوان رو داده بود برای شورای صدا و سیما. گفته بودند ولی این مخالف شماست، کلی علیه شما دنبال سند بوده! گفت: او جویاست و کنجکاو. چه اشکالی دارد که سندی پیدا کند و مردم رو آگاه کند.

*

همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم

 *

به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات...

*

مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

*

رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت...

*

با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.
هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.
*
اومده بودند در خانه بهشتی که یک مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیکته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.
نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!
*
صبح بود، یه اتوبوس آدم پیاده شدند جلوی خونه بهشتی. یه نگاهی و براندازی کردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، یکی گفته بود خونه بهشتی کاخه! یکی دیگه گفته بودند هشت طبقه است! راننده بهشتی‌شناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببینید و قضاوت کنید!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 8 بهمن 1395

ثروتمندانی که ثروت‌شان را از راه کسب و کار خود بدست آورده‌اند، افرادی هستند که در مقایسه با طبقه متوسط جامعه تفاوت‌هایی دارند. این تفاوت‌ها گاه بزرگ‌اند و گاه کوچک و جزیی. اما آنچه که باید بدانیم این است که ثروت این‌گونه افراد به راحتی حاصل نشده و آن‌ها مجبوراند برای رسیدن به اهداف بزرگ خود دردسرهایی را به جان بخرند که افراد طبقه متوسط ممکن است زیر بار آن‌ها نروند.

طبق آمار مجله فوربس، ثروت 400 تن از ثروتمندان آمریکایی از 150 میلیون آمریکایی فقیر بیشتر است. اما افرادی که در میان این دو طبقه قرار دارند یعنی طبقه متوسط چه می‌شوند؟ احتمالاً شما خود را جزء طبقه متوسط جامعه می‌دانید. نه فقیرید و نه ثروتمند. طبق اطلاعات گردآوری شده در دهه‌های گذشته، طبقه متوسط جامعه در حال کوچک شدن است. بحران‌های اقتصادی کاری کرده که ثروتمندان ثروتمندتر و طبقه متوسط به خط فقر نزدیک شوند به این معنی که شاید درآینده دیگر جزء طبقه متوسط نباشید. احتمالاً یا ثروتمند شده‌اید یا فقیر. شما دوست دارید جزء کدام دسته باشید؟

اگر می‌خواهید جزء طبقه ثروتمند جامعه باشید پس باید شروع کنید و همانند ثروتمندان فکر کنید. در اینجا 10 تفاوت بین افراد ثروتمند و افراد طبقه متوسط را عنوان می‌کنیم تا بتوانید از آن‌ها درس بگیرید. باز هم یادآوری می‌کنیم که منظور ما از ثروتمند در اینجا، کسی است که از طریق راه‌اندازی کسب وکار توانسته است منابع مالی و امکانات قابل توجهی به دست آورد.

1- افراد طبقه متوسط آسایش را ترجیح می‌دهند، اما افراد ثروتمند ناملایمات را با آغوش باز می‌پذیرند

پیتر مک ویلیامز نویسنده می‌گوید: " به استقبال ناملایمات بروید. برای راحت بودن باید سختی کشید. شاید دشوار باشد اما این بهای کمی است که برای داشتن زندگی رویایی خود می‌پردازید."

رابرت آرنوت، کارآفرین و نویسنده مشهور حوزه مالی می‌گوید:"در سرمایه‌گذاری، کارهای راحت به ندرت سودآور هستند"

داشتن یک شغل "امن و مطمئن" و همچنین کار کردن برای دیگران راحت است. از نظر افراد طبقه متوسط راحت بودن یعنی خوشحال بودن، اما ثروتمندان خودساخته می‌دانند که اتقاق‌های مهم در موقعیت‌های سخت و دشوار رخ می‌دهند. اگر بخواهید کسب و کار خودتان را راه بیاندازید، این کار به نوعی خطر کردن است و خطر کردن می‌تواند ناراحت کننده و دردسرساز باشد، اما پذیرفتن همین خطر اندک، به خلق ثروت و نتایج فوق‌العاده می‌انجامد.

از منطقه امن خود خارج شوید. به تمام گزینه‌های خود نگاهی بیاندازید. اگر می‌خواهید ثروتمند شوید باید کمی ناراحتی و دردسر را به جان بخرید. حتی ممکن است در این راه شکست بخورید و شکست خوردن هم فوق‌العاده است، چراکه اگر شکست نخورید، چیز زیادی نخواهید آموخت.

2- افراد طبقه متوسط بیشتر از توان مالی‌ خرج می‌کنند اما افراد ثروتمند کمتر

شما یک میلیونر متوسط را در یک ماشین چهارصد میلیونی نمی‌بینید. افراد ثروتمند پول خود را صرف خرید چیزهایی می‌کنند که بعد از چند سال ارزشمند‌تر می‌شوند نه چیزهایی که به سرعت افت قیمت پیدا می‌کنند. آن‌ها به سراغ خریدن ماشین‌های صفر کیلومتر نمی‌روند بلکه به سراغ ماشین‌هایی می‌روند که چند سالی از عمرشان گذشته است، حتی اگر توانایی خرید آن‌ها را داشته باشند معمولاً این کار را نمی‌‌کنند.

اگر مثلاً در سال صد میلیون درآمد دارید و همان صد میلیون را در طول سال خرج می‌کنید، هنوز هم  ورشکسته محسوب می‌شوید.

3- افراد طبقه متوسط از نردبان بالا می‌روند، اما افراد ثروتمند مالک نردبان هستند

رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب «بابای پولدار، بابای بی‌پول» می‌گوید: "ثروتمندان جهان به دنبال ساخت شبکه‌های ارتباطی هستند و دیگران به دنبال کار". افراد طبقه متوسط تمایل دارند برای دیگران کار کنند. آن‌ها شغل و حرفه دارند. افراد متعلق به طبقه بالاتر مایلند خویش‌فرما باشند. یعنی شغل خودشان را داشته باشند. آن‌ها می‌خواهند مالک کسب و کار خود باشند. آن‌ها صاحب همان نردبانی هستند که افراد طبقه متوسط از آن بالا می‌روند. ثروتمندان می‌دانند که برای کسب درآمد و پول بیشتر به افراد بیشتری برای کار کردن نیاز دارند. 

4- افراد طبقه متوسط با همه دوست هستند، اما افراد ثروتمند آگاهانه دوست انتخاب می‌کنند

وارن بافت می‌گوید:" بهتر است با کسانی که از شما بهتر هستند، معاشرت کنید. دوستانی را انتخاب کنید که رفتارشان بهتر از شما است؛ در این صورت به همان مسیر سوق داده می‌شوید."  ثروتمندان می‌دانند که معاشرت با افراد موفق، موفقیت‌ آن‌ها را هم در پی خواهد داشت و همین‌طور معاشرت با افراد ناموفق اثرات پیش‌بینی شده‌ای به همراه دارد. اگر می‌خواهید درآمد بیشتری داشته باشید، با کسانی بگردید که درآمد بیشتری دارند. همه این کارها برای آن است که طرز فکر شما با طرز فکر افراد موفق همسو شود. 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 21 اسفند 1394
خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای دوستان من عطا فرما :
هزار و سیصد نود و چهار امید
هزار و سیصد و نود چهار بهروزی
هزار و سیصد و نود و چهار لبخند زیبا
سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 اسفند 1393
به راستی چه اتفاقی میفتاد اگر خدا هم مثل ما رفتار میکرد؟
چی میشد اگر...؟ خدا برای برکت دادن ما در امروز وقتی نداشت، چونکه ما دیروز وقتی برای تشکر کردن از او نداشتیم.
چی میشد اگر...؟ خدا تصمیم بگیره که از فردا دیگه ما را هدایت نکنه، چونکه ما امروز از او پیروی نکردیم.
چی می شد اگر...؟ خدا امروز با ما قدم نمی زد، چون ما متوجه نبودیم که امروز روزیست که او خلق کرده.
چی می شداگر...؟ ما هرگز از این به بعد شکوفه زدن یک گل را نمی دیدیم، چونکه آخرین باری که خدا باران را فرستاد، ما شروع کردیم به غرغرکردن.
چی می شد اگر...؟ خدا از این به بعد از محبت کردن و توجه به ما دست بکشه، چونکه ما دیگران را محبت نکردیم و به آنها اهمیتی ندادیم.
چی می شد اگر...؟ خدا پیغامش را ور می داشت، چونکه ما به پیغام آورش گوش ندادیم.
چی می شد اگر...؟ خدا به همان نحوی که ما زندگیمان را به او تقدیم می کنیم، نیازهایمان را برآورده می کرد.
چی می شد اگر...؟ خدا همانطوری که ما به خواندنش برای خدمت پاسخ می دهیم، جواب دعاهایمان را می داد.
 چی می شد اگر...؟ خدا امروز ما را نشنود، چونکه ما دیروز به او گوش ندادیم.
چی می شد اگر...؟ ما این مطلب به کس دیگری ندهیم، این مطلب را با کسی که برای شما مهم است قسمت کنید!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 28 بهمن 1393
پابلو پیکاسو، نقاش و مجمسه ساز مشهور در مورد توانائیهای خودش صحبت می کرد و می گفت: مادر من همیشه به من می گفت که اگر در زندگی یک سرباز باشی، در آینده تبدیل به یک ژنرال خواهی شد. و یا اگر یک تارک دنیا باشی، در آینده تبدیل به پاپ می شوی و به جای همۀ اینها من نقاش شدم و امروز هم یک پیکاسو هستم، البته هیچ از این بابت احساس حقارت و سرخوردگی نمی کنم! اما پیکاسو در ادامۀ صحبتهایش موافقت و تأیید خود را دربارۀ آنچه که آبراهام لینکن گفته است، خاطر نشان می سازد. "هرچه که هستی، بهترینش باش." و آبراهام لینکن با زندگی خود حکمت این اندرز را ثابت کرد.
و اما در روزهایی که ما به سر می بریم و اکثر انسانها به اعتدال و میانه روی قناعت می کنند، به انجام رساندن آنچه آبراهام لینکن گفته است مستلزم داشتن اشتیاق شدید برای رشد یافتن و بهتر شدن است. من فکر می کنم این به ما کمک خواهد کرد تا به خاطر بسپاریم که "عالی ترین و بهترین بودن را نمی توان در پایان یک مسیر و یا همانند مسافری که در آخر به مقصد خود می رسد بدست آورد." در واقع بهترین بودن و بهترین ها را به انجام رساندن، برای آنانی که پند آبراهام کینکن را می شنوند و می فهمند، یک عادت می باشد. Frederick Loewe آهنگساز و موسیقدان مشهوری می باشد که از آثار موسیقی او می توان My Fair Lady و همینطور Gigi و Camelot را نام ببریم. ولی آنچه که شایان توجه می باشد این است که Frederick Loewe از ابتدا یک شخص مشهور نبوده است. او نواختن پیانو را زیر دست اساتید بزرگ موسیقی در اروپا آموخت و در سالهای آغازین کارش بعنوان موسیقیدان و آهنگساز موفقیتهای چشمگیری بدست آورد. اما وقتی که به ایالت متحدۀ آمریکا مهاجرت کرد، بعنوان یک استاد موسیقی نتیجۀ جالبی بدست نیاورد و در آخر شکست خورد. برای مدتی دست به هر کاری زد و حتی سخت ترین حرفه ها را تجربه کرد. کارهایی از قبیل جستجوی طلا و یا نبرد بر روی رینگ بوکس. اما هرگز از رؤیای خود دست برنداشت و همچنین به نواختن پیانو و ساختن آهنگ ادامه داد.
در طی آن سالهای سخت بی پولی، که او حتی قادر به پرداخت قسطهای پیانوی خود نیز نبود، یک روز در حالی که بر روی کلیدهای پیانو خم شده بود، با قلبی شکسته می نواخت. او هیچ چیزی نمی شنید، مگر صدای موسیقی که با روح و قدرت خاصی که هرگز در خود ندیده بود و سراغ نداشت و خود نوازنده آن بود. وقتی که کارش به پایان رسید و سر خود را بلند کرد و به بالا نگاهی انداخت، ناگهان یکه خورد، زیرا متوجه شد که در تمام این مدت تماشاچیانی داشته است. آنها سه مرد بودند که بر روی زمین در مقابل پیانو نشسته و با صدای موسیقی خود را به راست و چپ حرکت می دادند. آنان هیچ کلامی بر زبان نیاوردند و هیچ حرکتی اضافه نکردند و در عوض جیبهای خود را گشتند و پولهای خود را روی هم گذاشتند. قسط پیانوی فرانک را فراهم کردند، آن را روی پیانو گذاشتند و بدون اینکه دیگر پولی داشته باشند، آنجا را ترک کردند. این افراد تحت تأثیر موسیقی قرار گرفتند و درک کردند که آن عالی و بهترین است و در مقابل آن نیز عکس العمل نشان دادند. یک عکس العمل هر چه که هستی، بهترین باش.
اگر کاری را که انجام میدهی، ارزش سعی کردن را دارد و اگر باور داری که شخص با ارزشی هستی، پس نمی توانی به این قانع شوی که میانه رو و عادی باشی، یعنی نه خوب و نه بد! اگر در این زندگی تصمیم گرفته ای که در راه "بهترین بودن" قدم برداری، بهترین سعی خود را برای به انجام رساندنش بکن و عالی ترین و بهترین را نیز از آن دریافت کن و بعد خواهی فهمید که رضایت حقیقی در زندگی چیست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 28 بهمن 1393


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
احادیث گزینشی ارتباط با ما تماس با ما google


ابزاروبلاگ


استخاره آنلاین با قرآن کریم

Online User
IranSkin go Up

كد ماوس

لیگ برتر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات