science
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نمره ای به این وبلاگ می دهید؟






چگونگی تربیت فرزند یكی از وجوه درخشنده سیمای خانوادگی امیرالمؤمنین (ع) است. در این متن، برآنیم تا برخی از اصول تربیت فرزند و حقوق آنان بر پدر و مادر را از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع) بیان كنیم.

 

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

پیامبر خدا (ص) در 25 سالگی با اولین همسرش خدیجه که بیوه زن چهل ساله بود ازدواج کرد و تا خدیجه زنده بود ، پیامبر ازدواج نکرد و بقیه ازدواج های پیامبر (ص) در ده سال آخر عمر آن حضرت ، یعنی در وقتی که سنش از پنجاه گذشته بود ، صورت گرفت و کاملاً جنبه عاطفی و سیاسی داشت ، برای روشن شدن مطلب به امور زیر توجه کنید :

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى.

كفایة الطالب ص 205 (حدیث نبوى)

 آیاتى كه در باره ولایت و برترى على علیه السلام نازل شده از كتب عامه استخراج و ثبت گردید در این فصل نیز اغلب باحادیث نبوى از كتب معتبره اهل سنت اشاره میگردد تا هر گونه راه عذر و بهانه‏اى براى آنان مسدود باشد.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

اذا جادت الدنیا علیك فجد بها على الناس طرا انها تتقلب فلا الجود یفنیها اذا هى اقبلت و لا البخل یبقیها اذا هى تذهب (على علیه السلام)

سخاوت از طبع كریم خیزد و محبت و جاذبه را میان افراد اجتماع برقرار میسازد،شخص سخى هر عیبى داشته باشد در انظار عموم مورد محبت است.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

گفت پیغامبر علی را کای علی

شیر حقی پهلوان پر دلی

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

« كان الاشتر لی كما كنت لرسولِ الله»

«مالك اشتر برای من همانگونه بود كه من برای رسول خدا بودم»

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389
 تو میدانی امیرالمؤمنین از چه جهت ما را به خانه اش دعوت كرده است؟

- من، چیزی نمی دانم. فقط چشمانم به آن كیسه بزرگ پر از پولی است كه پای غلام علی با آن برخورد كرد.

- آیا می دانی علی اینهمه پول را از كجا آورده است؟

- چرا از خودش نمی پرسی؟

- یا علی! این پولهای زیاد كجا بوده است؟

- این پولها از آن كسی است كه مال ندارد.

- منظور علی از این جمله چه بود؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 دی 1389

زینب كبرى سلام الله علیها،پیامبر خون شهداى كربلا و همراه حسین«ع»در نهضت خونین عاشورا .حضرت زینب،دختر امیر المؤمنین و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجم هجرى،روز 5 جمادى الأولى در مدینه،پس از امام حسین«ع»به دنیا آمد.از القاب اوست:عقیله بنى هاشم،عقیله طالبیین،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده آل على.زینب را مخفف«زین اب»دانسته‏اند،یعنى زینت پدر.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 26 دی 1389
دكتر علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد.

اجداد او همه از عالمان دین بوده اند…. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حكیم،

مردی فیلسوف و فقیه بود كه در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل كرده و از شاگردان برگزیده

حكیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد. پدرش استاد محمد تقی شریعتی (

موسس كانون حقایق اسلامی كه هدف آن «تجدید حیات اسلام و مسلمین» بود) و

مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 26 دی 1389

در سیرت‌ رسول‌ اللّه‌ از رفیع‌ الدین‌ اسحاق‌ همدانی‌ می‌خوانیم‌. پس‌ سیّد او را [ خدیجه‌ [ به‌ خانه‌ برد و هفت‌ فرزند از وی‌ ظاهر شد سه‌ پسر و چهار دختر. پسران‌ قاسم‌ و طاهر و طیب‌ بودند. دختران‌، زینب‌ و رقیّه‌ و ام‌ کلثوم‌ و فاطمه‌. و پسرانش‌ - هر سه‌ -در ایام‌ جاهلیت‌ وفات‌ یافتند و دخترانش‌ همه‌ اسلام‌ را دریافتند و با سیّد به‌ مدینه‌ هجرت‌ کردند. و سیّد فرزندان‌ را همه‌ از خدیجه‌ بیاورد، الا ابراهیم‌ که‌ از ماریه‌ی‌ قبطیه‌ بیاورد و تا خدیجه‌ زنده‌ بود، سیّد هیچ‌ زن‌ دیگری‌ نخواست‌.(1)

برخی‌ دیگر گفته‌اند حضرت‌ خدیجه‌ دو پسر به‌نامهای‌ قاسم‌ و عبدالله‌ داشته‌ که‌ عبدالله‌ را با لقب‌ طیب‌ و طاهر می‌خوانند و دختران‌ خدیجه‌ را نیز رقیّه‌، زینب‌، ام‌ کلثوم‌ و فاطمه‌ دانسته‌اند

ابن‌ هشام‌ نیز همان‌ نظر رفیع‌ الدین‌ اسحاق‌ را تکرار می‌کند.(2)

در جای‌ دیگری‌ نیز در حدیثی‌ شیعی‌ به‌ نقل‌ از رسول‌ اللّه‌ وی‌ فرزندان‌ خود را طاهر (عبداللّه‌)، قاسم‌، فاطمه‌، رقیّه‌، امّ کلثوم‌، و زینب‌ نامیده‌ است‌.(3)

قول‌ تقریباًبعیدی‌ نیز از ابن‌ عباس‌ نقل‌ شده‌ که‌ خدیجه‌ را صاحب‌ ده‌ فرزند از حضرت‌ محمد (ص‌) می‌داند (4)،و برخی‌ محدثان‌ اهل‌ تسنن‌ فرزندان‌ آن‌ دو را بالغ‌ بر دوازده‌ نفر برشمرده‌اند (5).

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1389

1. تولد و کودکی
2. کمالات انسانی
3. بیعت مردم با حسن بن علی (ع )
4. همسران و فرزندان امام حسن (ع )


تولد و کودکی
امام حسن (ع ) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (ص ) است . امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت . وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت . سپس برای او بار گوسفندی  قربانی کرد، سرش را تراشید و هموزن موی سرش - که یک درم و چیزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطر آگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را " حسن " نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها کنیه اوست . لقب های او سبط، سید، زکی ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبی " می باشد. پیامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن علی به سایر فرزندان خود می فرمود : " شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند ". امام حسن هفت سال و خرده ای زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت . امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. ما دراین باره کمی بعد تر سخن خواهیم گفت . امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگواری به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند: " دارای رخساری سفید آمیخته به اندکی سرخی ، چشمانی سیاه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گیسوانی مجعد و پر، گردنی سیمگون ، اندامی متناسب ، شانه یی عریض ، استخوانی درشت ، میانی  باریک ، قدی میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایی نمکین و چهره ای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها ". ابن سعد گفته است که " حسن و حسین به ریگ سیاه ، خضاب می کردند "



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1389
زندگینامه دکتر محمد قریب بنیانگذار طب نوین اطفال در ایران

[تصویر: 20610.jpg]




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1389

مقدمه :

امام علی ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مكرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت ورهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی كه سختی‌ها و رنج بسیاری رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراین نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماییم.

نام ،لقب و كنیه امام :

نام مبارك ایشان علی و كنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمدتقی علیه‌السلام امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده اند و همینطور ( به خاطر خلق و خوی نیكوی امام ) هم دوستان و نزدیكان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند".

یكی از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش, بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش " جنبه علمی امام " آمده است. این توانایی و برتری امام, در تسلط بر علوم یكی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات, كاملاً این مطلب روشن می‌گردد كه این علوم جز از یك منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ایشان امام موسی كاظم (علیه السلام ) پیشوای هفتم شیعیان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادرگرامیشان " نجمه " نام داشت.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1389

1ـ از نهج البلاغه.

1ـ التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه.

ترجمه:

توحید آنست كه خدا را در وهم و اندیشه نیاورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خیال است) و عدل آنست كه او را متهم نسازى) از اعمال ناشایست او را مبرا بدانى) .

2ـ ان لله تعالى فى كل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته.

ترجمه:

البته براى خداى تعالى در هر نعمتى حقى است (كه باید در برابر آن سپاسگزارى كرد) پس هر كه آن (شكر نعمت) را بجا آورد خداوند آن نعمت را بر او زیاد گرداند و كسى كه در اینمورد كوتاهى نماید خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد.

3ـ اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة علیه.

ترجمه:

هر گاه بر دشمنت ظفر یافتى بشكرانه (نعمت) پیروزى از او در گذر.

4ـ من كفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفیس عن المكروب.ترجمه:

بیچاره و ستمدیده‏اى را بفریاد رسیدن و از شخص اندوهگین غم و اندوه را زدودن از جمله كفارات گناهان بزرگ محسوب مى‏شود.

5ـ یابن ادم اذا رأیت ربك سبحانه یتابع علیك نعمه و انت تعصیه فاحذره.

ترجمه:

اى فرزند آدم زمانى كه دیدى پروردگار پاكت نعمتهاى خود را پشت سر هم بتو میبخشد و تو (بجاى سپاسگزارى) او را معصیت و نافرمانى میكنى پس از (عذاب و عقوبت) او بترس. (زیرا این آمدن نعمت پشت سر هم موجب گناه بیشتر و در نتیجه باعث زیادى عذاب و شكنجه خواهد بود) .

6ـ اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى.

ترجمه:

زمانیكه تو (در اثر گذشتن ایام عمر) پشت بدنیا كرده (و رو بطرف مرگ نهاده‏اى) و مرگ (هم بسوى) تو رو میآورد پس چه زود (میان تو و مرگ) ملاقات خواهد بود.

7ـ افضل الزهد اخفاء الزهد.

ترجمه:

برترین زهد پنهان داشتن آن (از انظار مردم) است.

8ـ اشرف الغنى ترك المنى.

ترجمه:

شریفترین توانگرى و بى نیازى رها كردن آرزوها است.

9ـ ایاك و مصادقة الاحمق فانه یرید ان ینفعك فیضرك،و ایاك و مصادقة البخیل فانه یقعد عنك احوج ما تكون الیه،و ایاك و مصادقة الفاجر فانه یبیعك بالتافه،و ایاك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب یقرب علیك البعید و یبعد علیك القریب.ترجمه:

از دوستى احمق بر حذر باش زیرا كه او میخواهد بتو سودى رساند (ولى بعلت بیخردى) زیان میرساند،و از دوستى بخیل دورى كن (كه اگر از او چیزى بخواهى) خود را از تو نیازمندتر نشان میدهد،و از دوستى بدكار سخت بپرهیز كه ترا ببهاى ناچیزى میفروشد،و از دوستى دروغگو دورى گزین كه او مانند سراب است (ترا میفریبد) دور را بتو نزدیك و نزدیك را از تو دور گرداند.

10ـ لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.

ترجمه:

زبان خردمند پشت قلب او است و قلب احمق پشت زبان او (خردمند ابتداء تأمل و اندیشه كند آنگاه سخن گوید و احمق و نادان اول سخن گوید بعد بفكر و اندیشه افتد) .

11ـ سیئة تسوءك خیر عند الله من حسنة تعجبك.

ترجمه:

گناه و عمل بدى (كه از تو سر زند و) ترا اندوهگین كند در نزد خدا بهتر از كردار نیكى است كه ترا بعجب و خودبینى وا دارد.

12ـ الظفر بالحزم،و الحزم باجالة الرأى،و الرأى بتحصین الاسرار.

ترجمه:

پیروزى یافتن (در كارها) باحتیاط و دور اندیشى است و حزم و احتیاط بكار انداختن نیروى فكر و اندیشه است و رأى و اندیشه بمحكم نگاهداشتن اسرار است.

13ـ احذروا صولة الكریم اذا جاع و اللئیم اذا شبع.

ترجمه:

بترسید از صولت و سطوت كریم هنگامیكه گرسنه شود و از حمله و سلطه لئیم موقعیكه سیر شود .

14ـ اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة.ترجمه:

هر كه بكیفر رسانیدن (دشمن یا خطا كار) تواناتر باشد بعفو و بخشیدن او سزاوارتر است .

15ـ لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل و لا میراث كالادب و لا ظهیر كالمشاورة.

ترجمه:

هیچ بى نیازى مانند عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ میراثى همچون ادب و هیچ پشتیبانى مانند مشورت نیست.

16ـ اهل الدنیا كركب یسار بهم و هم نیام.

ترجمه:

مردم دنیا مانند كاروانیانى هستند كه آنها را در حال خواب سیر میدهند (و موقعیكه مرگشان فرا رسید و بزندگى آنها خاتمه داد از خواب بیدار مى‏شوند و این بیدارى بحال آنان سودى ندهد) .

17ـ العفاف زینة الفقر و الشكر زینة الغنى.

ترجمه:

پاكدامنى زینت تهیدستى و سپاسگزارى زیور توانگرى است.

18ـ اذا تم العقل نقص الكلام.

ترجمه:

هر گاه عقل (آدمى) كمال یابد سخنش نقصان پذیرد (پر حرفى دلیل بیخردى است) .

19ـ نفس المرء خطاه الى اجله.

ترجمه:

هر نفسى كه انسان میكشد یكقدم بسوى مرگش بر میدارد.

20ـ من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس،و من اصلح‏امر اخرته اصلح الله له امر دنیاه،و من كان له من نفسه واعظ كان علیه من الله حافظ.

ترجمه:

هر كه آنچه را كه میان او و خدا است (بوسیله تقوى) اصلاح كند خداوند آنچه را كه میان او و مردم است بصلاح آورد،و كسیكه كار آخرتش را اصلاح كند خداوند براى او كار دنیایش را درست كند،و هر كه را از خویشتن براى خود پند دهنده‏اى باشد از جانب خدا براى او محافظى خواهد بود.

21ـ مثل الدنیا كمثل الحیة لین مسها و السم النافع فى جوفها،یهوى الیها الغر الجاهل و یحذرها ذو اللب العاقل.

ترجمه:

داستان دنیا بداستان مار گزنده‏اى ماند كه دست سودن بدان نرم و در اندرونش زهر كشنده است،نادان فریب خورده بسوى آن رود ولى خردمند دانا از آن دورى گزیند.

22ـ شتان ما بین عملین:عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤونته و یبقى اجره.

ترجمه:

چقدر اختلاف و دورى است بین دو كار:یكى عملى كه لذتش رفته و زیان و رنج آن باقى بماند (مانند لذایذ شهوانى) و دیگرى عملى كه (مانند اعمال عبادى) رنج آن رفته و مزد و پاداشش باقى ماند.

23ـ عظم الخالق عندك یصغر المخلوق فى عینك.

ترجمه:

عظمت آفریدگار در نزد تو مخلوق را در چشم تو كوچك گرداند.

24ـ ان لله ملكا ینادى فى كل یوم:لدوا للموت و اجمعوا للفناء وابنوا للخراب.

ترجمه:

خداوند را فرشته‏اى است كه هر روز فریاد میزند (اى مردم) زاد و ولد كنید براى مردن و جمع كنید براى فانى شدن و بنا كنید براى خراب شدن.

25ـ لا یكون الصدیق صدیقا حتى یحفظ اخاه فى ثلاث:فى نكبته و غیبته و وفاته.

ترجمه:

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمایت نكند دوست نیست:در شدت و گرفتارى او،و در غیبت وى و پس از مرگش.

26ـ من اعطى اربعا لم یحرم اربعا:من اعطى الدعاء لم یحرم الاجابة،و من اعطى التوبة لم یحرم القبول،و من اعطى الاستغفار لم یحرم المغفرة،و من اعطى الشكر لم یحرم الزیادة.

ترجمه:

كسى را كه چهار چیز بخشیدند از چهار چیز محروم نماند:بكسى كه توفیق دعا داده شد از استجابت آن محروم نگردید،و كسى را كه (راه) توبه نشان دادند از قبول شدن آن بى نصیب نماند،و آنرا كه استغفار دادند از آمرزش نا امید نگشت،و كسى را كه سپاسگزارى (از نعمتها) بخشیدند از فزونى آن محروم نگردید.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1389
نام  مسعود  
نام خانوادگی  خدیوی
گروه آموزشی گروه آموزشی جراحی مغز و اعصاب
فلوشیپ / MS  
تخصص / PHD  
فوق تخصص  
رتبه  استادیار
محل تحصیل 
علایق پژوهشی 
گرایشات تخصصی   
آقای دكتر خدیوی در سال 1332 در شهرستان كرمانشاه از توابع استان كرمانشاه متولد شد. ایشان در سال 1351 موفق به اخذ مدرك دیپلم گردید. تحصیلات عالی خود را در سال 1351 در رشته پزشكی دانشكدة پزشكی دانشگاه تهران آغاز كرد و به سال 1358 فارغ‌التحصیل شد. وی در سال 1363 موفق به اخذ درجة تخصصی در رشتة جراحی مغز و اعصاب از دانشكدة پزشكی دانشگاه تهران گردید. سپس تحصیلات فلوشیپ خود را در رشتة جراحی ستون فقرات دانشگاه كلودبرنارد لیون فرانسه در سال 1373 به پایان رساند. ایشان اكنون به عنوان عضو هیات علمی و استادیار گروه جراحی بیمارستان شریعتی مشغول به كار می باشند.
سمت های اجرائی (گذشته تاکنون)
1- ریاست بخش جراحی اعصاب دانشگاه علوم پزشكی شهید چمران اهواز به مدت 14 ماه 2- مدیر گروه جراحی مغز و اعصاب دانشگاه علوم پزشكی شهید چمران اهواز به مدت 14 ماه
تماس: تهران- خیابان كارگر- بیمارستان شریعتی
تلفن: محل خدمت: 84901 مطب: 8964608




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 دی 1389
 

نام : مجید
نام خانوادگی : سمیعی
محل تولد : رشت
تاریخ تولد : 1316
رشته تحصیلی : مغز و اعصاب


زندگینامه :
پروفسور سمیعی ایجاد کننده زیر شاخه از جراحی مغز ، به نام جراحی قاعده مغز است و در زمینه جراحی میکروسکوپی مغز ابداع کننده روشهای تازه و بی نظیری بوده است .وی مدتها ریاست مجمع جهانی جراحان مغز و اعصاب جهان را داشته ، محل کار او در حال حاضر در هانوفر آلمان و در انستیتوی بین المللی دانش نورولوژی یا INI است . در این موسسه پیچیده ترین جراحی های مغز انجام می شود .ساختمان این انستیتو از لحاظ معماری ، شاهکار محسوب می شود ، چرا که به پیشنهاد دکتر سمیعی آرشیتکت ها آن را به شکل مغز انسان ساخته اند . پروفسور سمیعی یکی از مشهورترین جراحان مغز و اعصاب و بنیانگذار رشته جراحی قاعده جمجمه در جهان است .
کتب تالیف شده :
Pneumoenzephalo-Tomographie
Aspects Modicales de la Chirurgie des Nerfs Periphriques
The Cranial Nerves
Traumatology of the Skuall Base
Surgery in around the Brain Str
M and the Third Ventricle
Scull Base Surgery
Nerve Lesions Modeme Verfahren der Rekonstruktion von
knochenstrukturen Gefab-und Nervennaht sowie Peripheral
Proceeding of the 1 international Skull Base Congress
Surgery of the Sellar Region and Paranasal Sinuses
Surgry of Skull Base Meningiomas
Surgery of the Clivus



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389


و الله لا یفلت منهم عشرة و لا یهلك منكم عشرة.

(نهج البلاغهـكلام 58)

پس از آنكه على علیه السلام در اواخر صفر سال 38 از صفین بكوفه مراجعت فرمود تا روز شهادت آنحضرت مدت دو سال و چند ماه فاصله بود ولى این مدت كوتاه بقدرى در آزردگى خاطر مبارك على علیه السلام مؤثر واقع شد كه شرح آن قابل تقریر نمیباشد،شكست‏هاى پى در پى از همه طرف روح آن بزرگوار را آزرده و قلبش را رنجه كرد.

تأثر و رنج على (ع) از معاویه و حیله‏گریهاى عمرو عاص نبود بلكه رنج و تأسف او از بیوفائى و احمقى و خونسردى لشگریان خود بود و میفرمود:

من از بیگانگان هرگز ننالم‏
كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

وقیت بنفسى خیر من وطى‏ء الحصى و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر رسول اله الخلق اذ مكروا به فنجاه ذو الطول الكریم من المكر (على علیه السلام)

یكى از عللى كه زمینه را براى هجرت پیغمبر بمدینه آماده كرده بود انتشار اسلام در آن شهر بود ، در مواقعى كه قبایل عرب براى تجارت و غیره از مدینه بمكه میآمدند پیغمبر با آنها ملاقات كرده و آنها را بدین اسلام دعوت مینمود و اتفاقا از این اقدام خود نتیجه مطلوبى نیز بدست میآورد چنانكه پس از فوت ابوطالب عده‏اى از قبیله اوس كه از مدینه بمكه آمده بودند پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم را ملاقات كرده و شش نفر از آنها هم بدین اسلام گیرویدند و پس از مراجعت بمدینه مردم آن شهر را بدین جدید دعوت نمودند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

 


سبقتكم الى الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

(على علیه السلام)

پیش از شروع این فصل لازم است شمه‏اى به بعثت نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم اشاره گردد تا دنباله كلام بزندگانى على علیه السلام كه در این امر مهم سهم قابل ملاحظه‏اى دارد كشیده شود.

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پلید آنروز كناره گرفته و بطور انفراد بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین كلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میكرد،چون به چهل سالگى رسید در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش بافشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید بوى حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میكرد،در دل خروشى داشت و در عین حال زبان بخاموشى كشیده بود ولى سیماى ملكوتیش گویاى این مطلب بود كه:



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

 

ان ههنا لعلما جما (على علیه السلام)

در مورد علم امام و پیغمبر عقاید مردم مختلف است گروهى معتقدند كه علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعیه دور میزند و جز خدا كسى از امور غیبى آگاه نمیباشد زیرا آیاتى در قرآن وجود دارد كه مؤید این مطلب است من جمله خداوند فرماید:



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

ایمان و عبادت على علیه السلام

لم اعبد ربا لم اره.(على علیه السلام)

حقیقت عبادت تعظیم و طاعت خدا و چشم پوشى از غیر اوست،بزرگترین فضیلت نفس ستایش مقام الوهیت و تقرب جستن بساحت قدس ربوبى است،عبادت اگر با شرایط خاص خود انجام شود مقام بسیار بزرگ و افتخار آمیزى است چنانكه از پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله بوسیله كلمه عبد تجلیل شده و قبل از عنوان رسالت عبودیت او قید گردیده است:

اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

براى سیر مراتب كمال بهترین وسیله پیشرفت،تهذیب و تزكیه نفس است كه راه عملى آن با عبادت حقیقى صورت میگیرد.انجام عبادت تنها براى رفع تكلیف نیست بلكه وسیله نمو عقل،و موجب تعدیل و تنظیم قواى وجودى است كه نفس را از آلودگیهاى مادى باز میدارد،بهترین وجه عبادت انجام امرى است كه بدون ریا و سمعه بوده و صرفا براى خدا باشد و در این شرایط است كه صفت تقوى ظهور میكند و بدون آن انجام عبادات مقبول نیفتد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

1ـحدیث غدیر:علماء و مفسرین از عامه و خاصه نوشته‏اند كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله موقع مراجعت از حجة الوداع در غدیر خم توقف نموده و پس از ایراد خطبه بمردم فرمود آیا من نسبت بشما اولى بتصرف نیستم؟عرض كردند چرا فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه .یعنى هر كس كه من مولا و صاحب اختیار او هستم این على مولاى او خواهد بود و بدین ترتیب او را بولایت و پیشوائى مردم منصوب گردانید (1) .

2ـحدیث منزلت:احمد بن حنبل و شیخ سلیمان بلخى و ابن صباغ مالكى و دیگران نوشته‏اند كه پیغمبر صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود:انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (2) .

یعنى تو از من بمنزله هارونى از موسى جز اینكه پس از من پیغمبرى نخواهد بود،بحرانى در كتاب غایة المرام یكصد حدیث از عامه و هفتاد حدیث از خاصه دراینمورد نقل كرده است (3) .

3ـحدیث یوم الانذار:رسول اكرم صلى الله علیه و آله در اوائل بعثت بفرمان خداى تعالى اقوام نزدیك خود را جمع نموده و رسالت خویش را بآنان ابلاغ فرمود و در همان مجلس اعلام نمود كه هر كس از شما در پذیرفتن دعوت من سبقت جوید او پس از من جانشین من خواهد بود،از میان تمام آنان فقط على علیه السلام دعوت آنحضرت را پذیرفت و رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود:انت اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى (4) . (تو برادر و وزیر و وارث من و جانشین من پس از من هستى) این حدیث از مهمترین احادیثى است كه در مورد خلافت على علیه السلام هر گونه عذر و بهانه را از میان بر میدارد زیرا پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله خلافت على علیه السلام را توأم با نبوت خود در همان موقع ابلاغ فرموده است و این مطلب تقریبا در تمام كتب تاریخ و تفسیر و حدیث اهل سنت ذكر شده است و در فصل سوم بخش یكم كتاب تا حدى در اینمورد توضیحات لازمه داده شده است .

4ـحدیث ثقلین:در كتب معتبره عامه و خاصه با اختلاف كوچكى در كلمات و الفاظ نقل شده است كه هنگامیكه رحلت رسول اكرم نزدیك شد فرمود:انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى اهل بیتى و انهما لمن یفترقا حتى یردا على الحوض (5) . (من در میان شما دو چیز بزرگ و وزین میگذارم كتاب خدا و عترتم را و آندو هرگز از یكدیگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند.)

حدیث ثقلین از احادیث مسلم و قطعى است كه بسندهاى بسیار و عبارات مختلفى روایت شده و سنى و شیعه بصحتش اعتراف و اتفاق دارند و از این حدیث‏و امثال آن چند مطلب مهم استفاده میشود:

1ـهمچنانكه قرآن تا قیامت در بین مردم باقى میماند عترت پیغمبر نیز تا قیامت باقى خواهد ماند یعنى هیچ زمانى از وجود امام و رهبر حقیقى خالى نمیگردد.

2ـپیغمبر اسلام بوسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمى و دینى مسلمین را تأمین نموده و اهل بیتش را بعنوان مرجع علم و دانش بمسلمین معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.

3ـقرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدایت آنان بیرون نماید.

4ـمردم اگر از اهل بیت اطاعت كنند و باقوال آنها تمسك جویند گمراه نمیشوند و همیشه حق در نزد آنها است.

5ـجمیع علوم لازمه و احتیاجات دینى مردم در نزد اهل بیت موجود است و هر كس از آنها پیروى نماید در ضلالت واقع نمیشود و بسعادت حقیقى نائل میگردد یعنى اهل بیت از خطاء و اشتباه معصومند و بواسطه همین قرینه معلوم میشود كه مراد از اهل بیت و عترت تمام خویشان و اولاد پیغمبر نیست بلكه افراد معینى میباشند كه از جهت علوم دین كامل باشند و خطاء و عصیان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحیت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على علیه السلام و یازده فرزندش كه یكى پس از دیگرى بامامت منصوب شده‏اند (6) .

5ـحدیث سفینة:از ابن عباس و دیگران نقل شده است كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود:مثل اهل بیتى مثل سفینة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق (7) .یعنى مثل خاندان من داستان كشتى نوح است هر كه سوار آن شد نجات یافت و هر كه تخلف نمود غرق گردید.

محمد بن ادریس شافعى ضمن اشعار خود باین حدیث اشاره كرده و گوید:

و لما رأیت الناس قد ذهبت بهم‏ 
مذاهبهم فى ابحر الغى و الجهل‏ 
ركبت على اسم الله فى سفن النجا 
و هم اهل بیت المصطفى خاتم الرسل‏ 
و امسكت حبل الله و هو ولاءهم‏ 
كما قد امرنا بالتمسك بالحبل. (8)

یعنى چون مردم را غرق دریاهاى گمراهى و نادانى دیدم بنام خداى تعالى در كشتیهاى نجات كه آنها خاندان رسالت و اهلبیت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله هستند تمسك جستم و بحبل خدا كه دوستى آن خاندان است تمسك جستم همچنانكه بما امر شده است كه بآن حبل الله تمسك جوئیم.

6ـحدیث حق:علماى عامه و خاصه بطرق مختلفه نقل كرده‏اند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:على مع الحق و الحق مع على. (على همیشه همراه با حق بوده و حق هم با على است) بحرانى در غایة المرام پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در اینمورد نقل كرده است (9) .

7ـان علینا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى (10) على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) .

8ـلكل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى (11) .

براى هر پیغمبرى جانشین و وارثى است و البته جانشین و وصى من هم على است.

9ـمن اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع علیا فقد اطاعنى و من عصى علیا فقد عصانى (12) .

هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه مرا نافرمانى كندخدا را نافرمانى كرده است،و كسیكه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه على را نا فرمانى كند مرا نافرمانى كرده است.

10ـانا و على حجة الله على عباده (13) .

من و على حجة خداوندیم بر بندگانش.

11ـعلى مع القرآن و القران مع على لا یفترقان حتى یردا على الحوض (14) .

على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نمیشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

12ـما انا سددت ابوابكم و فتحت باب على و لكن الله فتح باب على و سد ابوابكم (15) .

(رسول اكرم فرمود درب خانه‏هاى ابو بكر و عمر و عباس بن عبد المطلب و دیگران را كه بمسجد باز میشد مسدود كردند و فقط درب خانه حضرت امیر را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت این امر را از حضرتش پرسید پیغمبر صلى الله علیه و آله چنین فرمود) من درهاى خانه‏هاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لكن خداوند درهاى شما را مسدود كرد و در خانه على را باز گذاشت.

13ـان الله جعل ذریة كل نبى فى صلبه و جعل ذریتى فى صلب على بن ابیطالب (16) .

خداوند نسل و اولاد هر پیغمبرى را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب على بن ابیطالب گذاشت.ـیا على انت اول المؤمنین ایمانا و اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى (17) .

یا على تو اولین كسى هستى از مؤمنین كه ایمان آوردى و اولین كسى از مسلمین هستى كه اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى.

15ـانت اخى فى الدنیا و الآخرة (18) .

(رسول اكرم صلى الله علیه و آله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على علیه السلام در حالیكه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض كرد یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار كردى و مرا با كسى برادر ننمودى پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود) تو در دنیا و آخرت برادر منى.

16ـانا سید النبیین و على سید الوصیین و ان اوصیائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى علیه السلام (19) .

من سرور انبیاء و على سرور اوصیاء است و البته اوصیاى من پس از من دوازده نفرند كه اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى میباشد. (در این حدیث علاوه بر خلافت على علیه السلام بخلافت ائمه دیگر نیز اشاره شده است.)

17ـمن احب علیا فقد احبنى و من ابغض علیا فقد ابغضنى و من اذى علیا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله (20) .

هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است و كسیكه على را اذیت كند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابیطالب یأكل السیئات كما تأكل النار الحطب (21) .

دوستى على بن ابى طالب بدیها را میخورد (از بین مى‏برد) همچنانكه آتش هیزم را میخورد (میسوزاند) .

19ـانا مدینة العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب (22) .

من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر كه علم را بخواهد باید از در آن وارد شود.

20ـیا على خلقت انا و انت من شجرة،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسین اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنة (23) .

رسول اكرم صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود من و تو از یكدرختى آفریده شده‏ایم كه من ریشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسین شاخه‏هاى آن میباشند پس هر كس بیكى از آنشاخه‏ها بیاویزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند.

21ـانت سید فى الدنیا و سید فى الآخرة،من احبك فقد احبنى و حبیبى حبیب الله و عدوك عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ویل لمن ابغضك من بعدى (24) .

عبد الله بن عباس گوید نبى اكرم صلى الله علیه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه كرد و فرمود :تو در دنیا سرورى و در آخرت سرورى،هر كس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنكه پس از من ترا دشمن بدارد.

22ـعلى یوم القیامة على الحوض لا یدخل الجنة الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب (25) .

مجاهد از ابن عباس نقل میكند كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:على در روز قیامت كنار حوض است كسى به بهشت داخل نمیشود مگر اینكه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد .

23ـلا یجوز احد الصراط الا من كتب له على الجواز (26) .

قیس بن حازم گوید ابو بكر و على بن ابى طالب بهم برخورد كردند ابو بكر تبسم نمود على علیه السلام فرمود چه شده كه تبسم كردى؟ابو بكر گفت از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه میفرمود:احدى از صراط نمیگذرد مگر كسى كه على براى او جواز نوشته باشد.

24ـحبك ایمان و بغضك نفاق و اول من یدخل الجنة محبك و اول من یدخل النار مبغضك (27) .

ابو سعید خدرى گوید رسول خدا صلى الله علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود دوستى تو ایمان و دشمنى تو نفاق است و اول كسیكه داخل بهشت میشود دوستدار تو و اول كسیكه داخل دوزخ گردد دشمن تست.

25ـستكون بعدى فتنة،فاذا كان ذلك فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من یصافحنى یوم القیامة و هو الصدیق الاكبر و هو فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل و هو یعسوب الدین (28) .

بزودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد بود،پس زمانیكه چنین شد ملازم على بن ابى طالب باشید زیرا كه او اول كسى است كه بمن ایمان آورد و اول كسى است كه در روز قیامت با من مصافحه میكند،او صدیق اكبر و فاروق (جدا كننده) این امت است كه میان حق و باطل جدائى افكند و او بزرگ و پیشواى دین است.

26ـیا على انت قسیم الجنة و النار یوم القیامة (29) .

یا على توئى تقسیم كننده بهشت و دوزخ در روز قیامت.

شافعى در اینمورد چنین گوید:على حبه جنةـقسیم النار و الجنةـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنة.همچنین در باره این روایت كه على علیه السلام قسمت كننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسیدند احمد گفت چرا منكر آن میشوید مگر از نبى اكرم صلى الله علیه و آله براى ما روایت نشده است كه بعلى فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن كجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق كجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسیم الجنة و النار (30) .

27ـان الله حرم الجنة على من ظلم اهل بیتى او قاتلهم او اغار علیهم او سبهم (31) .

خداوند بهشت را بر كسى كه بخاندان من ستم كند یا با آنها مقاتله نماید یا بآنها هجوم بیاورد و یا دشنامشان دهد حرام كرده است.

28ـالنظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذكره عبادة و لا یقبل ایمان الا بولایته و البرائة من اعدائه (32) .

عمار و معاذ و عایشه از پیغمبر صلى الله علیه و آله نقل میكنند كه فرمود:نگاه كردن بصورت على عبادت است و ذكر او عبادت است و ایمان كسى پذیرفته نمیشود مگر بولایت او و تبرى جستن از دشمنانش.

28ـعنوان صحیفة المؤمن حب على بن ابیطالب (33) .دیباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابیطالب است.

30ـألا ادلكم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلكوا؟قالوا بلى یا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابیطالب علیه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبریل اخبرنى بما قلت لكم (34) .

زید بن ارقم گوید ما هنگامیكه در خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله نشسته بودیم فرمود :آیا شما را راهنمائى نكنم بكسى كه چون از او استرشاد كنید هرگز گمراه نشوید و هرگز بهلاكت نیفتید؟گفتند چرا یا رسول الله!فرمود آنكس اینست و اشاره بعلى بن ابیطالب نمود و سپس فرمود با او برادرى كنید و یاریش نمائید و او را محب صادق و دوست راستین باشید زیرا آنچه را كه (در باره وى) بشما گفتم جبرئیل بمن خبر داد.

31ـهذا على بن ابیطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى یا ام سلمة هذا على امیر المؤمنین و سید المسلمین و وصیى و عیبة علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على یقتل القاسطین و الناكثین و المارقین (35) .

حموینى از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بام سلمه فرمود :این على بن ابیطالب است كه گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اینكه پس از من پیغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه این على است كه امیر مؤمنین و سرور مسلمین و وصى من بوده و گنجینه علم من و باب علم من است كه كسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عالیه بهشت با من خواهد بود و با قاسطین و ناكثین و مارقین (معاویه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگید.ـقیل یا رسول الله من صاحب لواك فى الآخرة؟قال:صاحب لواى فى الدنیا على بن ابیطالب (36) .

جابر بن سمرة گوید گفته شد یا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت كیست؟فرمود على بن ابیطالب كه در دنیا حامل لواى من است.

23ـحق على على المسلمین كحق الوالد على ولده (37) .

حق على علیه السلام بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است.

34ـعن ابى ایوب انصارى ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم قال لفاطمة:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباك فبعثه نبیا،ثم اطلع الثانیة فاختار بعلك فاوحى الى فانكحته و اتخذته وصیا (38) .

ابو ایوب انصارى گوید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله بفاطمه علیها السلام فرمود:آیا نمیدانى كه خداوند بمردم روى زمین نگریست و از میان همه آنها پدرت را انتخاب كرده و به پیغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگریست شوهرت را اختیار كرد و بمن وحى فرستاد كه ترا باو تزویج نموده و او را جانشین (خود) قرار دهم.

35ـان وصیى على بن ابیطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسین تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسین،قال یا محمد (صلى الله علیه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسین فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنه‏الحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر (39) .

شیخ سلیمان بلخى در كتاب ینابیع المودة از كتاب فرائد السمطین نقل میكند كه یك یهودى خدمت رسول اكرم شرفیاب شد و ضمن سؤالاتى از اوصیاى آنحضرت پرسید پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:وصى من على بن ابیطالب است و پس از او دو نواده من حسن و حسین و دنبال آن نه امام از صلب حسین هستند.

یهودى عرض كرد یا محمد (صلى الله علیه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسین بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (علیهم السلامند) پس اوصیاى من این دوازده نفرند.در این حدیث علاوه بر تعداد أئمه اطهار علیهم السلام صریحا نام آنان نیز ذكر شده است.

بارى در اینمورد احادیث زیاد است كه اگر بیش از این نوشته شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود و ما بهمین مقدار از كتب معتبره عامه اكتفا كردیم در صورتیكه كتب حدیث و تاریخ امامیه پر از این قبیل احادیث است كه ما چیزى از آنها ننوشتیم.

پى‏نوشتها:

(1) ذخائر العقبى ص 67ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ 26

(2) ینابیع المودة ص 50ـفصول المهمة ص 125

(3) غایة المرام باب 20 و .21

(4) تاریخ ابى الفداء جلد 1 ص 216ـكفایة الطالب ص 205ـتاریخ طبرى ج 2 ص .217

(5) مناقب ابن مغازلى ص 234ـمستدرك صحیحین جلد 3 ص 109

(6) شیعه در اسلام پاورقى ض 116 تألیف علامه طباطبائى.

(7) حلیة الاولیاء جلد 4 ص 306ـذخائر العقبى ص .20

(8) شبهاى پیشاور ص .227

(9) غایة المرام باب 360ـ .361

(10) كنوز الحقایق ص 37ـذخائر العقبى ص .68

(11) الریاض النضرة جلد 2 ص 178 نقل از فضائل الخمسه.

(12) مستدرك صحیحین جلد 3 ص .126

(13) كنوز الحقائق ص .43

(14) صواعق ابن حجر ص 74

(15) كنز العمال جلد 6 ص 408

(16) فیض القدیر جلد 2 ص 223ـمناقب ابن مغازلى ص 49

(17) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید جلد 3 ص 258

(18) مناقب ابن مغازلى ص 37ـكفایة الطالب ص 194

(19) ینابیع الموده ص 445

(20) ریاض النضرة جلد 2 ص 166

(21) تاریخ بغداد جلد 4 ص 194

(22) مناقب ابن مغازلى ص 83ـجامع الصغیر سیوطى جلد 1 ص 374

(23) كفایة الطالب صفحه 318

(24) مناقب ابن مغازلى صفحه 103

(25) مناقب ابن مغازلى صفحه 119

(26) ریاض النضرة جلد 2 صفحه 177

(27) فصول المهمه صفحه 127

(28) اسد الغابة جلد 5 صفحه 287ـینابیع المودة صفحه .82

(29) صواعق ابن حجر صفحه 75ـینابیع المودة صفحه .86

(30) الامام الصادق و المذاهب الاربعة جلد 1 صفحه 327

(31) ذخائر العقبى صفحه 20

(32) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 5

(33) جامع الصغیر جلد 2 صفحه 145ـمناقب ابن مغازلى صفحه .243

(34) مناقب ابن مغازلى صفحه 245

(35) غایة المرام باب 8 حدیث 6 و .38

(36) مناقب ابن مغازلى ص 200ـمناقب خوارزمى ص .250

(37) لسان المیزان جلد 5 ص 399ـمناقب ابن مغازلى ص .48

(38) كفایة الطالب ص .296

(39) ینابیع المودة ص 441





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

مورخین تعداد اولاد على علیه السلام را مختلف نوشته‏اند و تا سى و شش تن (18 پسر و 18 دختر) ثبت كرده‏اند شیخ مفید و علامه طبرسى 27 اولاد براى آنحضرت ذكر كرده‏اند و ما ذیلا بطور اختصار بدانها اشاره مینمائیم.

حسن بن على علیهما السلام بزرگترین اولاد آنحضرت بوده و براى دانستن شرح حال و تاریخ زندگانى او بكتاب حسن كیست؟تألیف نگارنده مراجعه شود (1) .

حسین بن على علیهما السلام دومین اولاد على علیه السلام بوده و براى دانستن شرح حال و تاریخ زندگانى او بكتاب حسین كیست؟تألیف نگارنده مراجعه شود (2) .

زینب كبرى (عقیله) در سال ششم هجرى بدنیا آمد و در حباله نكاح پسر عم خود عبد الله بن جعفر بود.

زینب صغرى كه كنیه‏اش ام كلثوم بود.

مادر این چهار تن فاطمه زهرا دختر رسول اكرم صلى الله علیه و آله و اولین زوجه على علیه السلام بود و تا فاطمه علیها السلام در قید حیات بود آنحضرت زوجه دیگرى در اختیار نداشت .ـمحمد حنفیه كه كنیه‏اش ابو القاسم و مادرش خوله دختر جعفر بن قیس حنفیه است.

6 و 7ـ عمرو رقیه كه توأم (دو قلو) بدنیا آمدند و مادرشان ام حبیب دختر ربیعه است.

8 و 9 و 10 و 11ـ عباس (حضرت ابو الفضل) و جعفر و عثمان و عبد الله كه هر چهار تن در كربلا بدرجه رفیعه شهادت نائل آمدند و مادرشان ام البنین دختر حزام بن خالد كلابى است كه در رثاء فرزندانش گوید:

یا من راى العباس كر على جماهیر النقد 
و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذى لبد 
انبئت ان ابنى اصیب برأسه مقطوع ید 
ویلى على شبلى امال برأسه ضرب العمد 
لو كان سیفك فى یدیك لمادنى منه احد

و على علیه السلام ام البنین را برهنمائى عقیل تزویج نمود چون عقیل بانساب عرب آشنا بود حضرت باو فرمود كه براى من زنى اختیار كن تا فرزند شجاعى آورد عرض كرد ام البنین كلابیه را تزویج كن كه از پدران او شجاعتر كسى در قبائل عرب نبوده است و مقصود على علیه السلام وجود حضرت ابو الفضل بود كه با برادران دیگرش در ركاب با سعادت حسین علیه السلام در كربلا شربت شهادت نوشیدند سید جعفر حلى ضمن قصیده غرائى در مورد شجاعت عباس علیه السلام كه از پدرش ارث برده بود گوید:

بطل تورث من ابیه شجاعة 
فیها انوف بنى الضلالة ترغم‏ 
فى كفه الیسرى السقاء یقله‏ 
و بكفه الیمنى الحسام المخذم‏ 
قسما بصارمه الصقیل و اننى‏ 
فى غیر صاعقة السماء لا اقسم.

12ـ یحیى كه مادرش اسماء بنت عمیس بود و یحیى در كودكى پیش از شهادت پدرش از دنیا رفت .اسماء قبلا زوجه جعفر بن ابیطالب بود پس از شهادت‏جعفر در جنگ موته ابو بكر او را تزویج كرد و محمد از او بوجود آمد پس از وفات ابو بكر على علیه السلام اسماء را بحباله نكاح خود در آورد.

13 و 14ـ ام الحسن و رمله مادرشان ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفى است.

15ـ16ـمحمد اصغر مكنى بابو بكر و عبد الله مادرشان لیلى دختر مسعود دارمیه و هر دو در كربلا بشهادت رسیدند.

17 تا 27ـ نفیسه،زینب صغرى،رقیه صغرى،ام هانى،ام كرام،جمانه،امامه،ام سلمه،میمونه،خدیجه،فاطمه كه از زنان دیگر آنحضرت بودند و اعقاب على علیه السلام فقط از پنج تن از اولاد او یعنى حسنین علیهما السلام و محمد حنفیه و حضرت ابو الفضل و عمر میباشد (3) .

پى‏نوشتها:

(1) این كتاب تا كنون دو مرتبه بوسیله انتشارات فراهانى بقطع وزیرى و جیبى چاپ شده است .

(2) این كتاب چهار مرتبه بوسیله انتشارات فروغى بطبع رسیده است.

(3) ارشاد مفید جلد 1 باب 4ـاعلام الورى





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

 

بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفیل (1) بطرز عجیب و بیسابقه‏اى در درون كعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نیر گوید:

اى آنكه حریم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر یكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خلیل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)

اما ولادت این كودك مانند ولادت سایر كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجیب و معنوى توأم بوده است مادر این طفل خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى میكرد و پیوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مینمود كه وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا تا باین كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى میدید و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.

شیخ صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بودیم كه فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین در حالیكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میكنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است بحق آنكه این خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خوددیدیم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار بهم بر آمد چون خواستیم قفل درب خانه را باز كنیم گشوده نشد لذا دانستیم كه این كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالیكه امیر المؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامیكه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید كه از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأدیبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بتها را از خانه من میشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر كسیكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانیش كند. (3)

و چنین افتخار منحصر بفردى كه براى على علیه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده بدست نیامده است و این سخن حقیقتى است كه اهل سنت نیز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گوید:

و لم یولد فى البیت الحرام قبله احد سواه و هى فضیلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)

یعنى پیش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نیافت مگر خود او واین فضیلتى است كه خداى تعالى به على علیه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تكریم نمایند.

در جلد نهم بحار در مورد وجه تسمیه آنحضرت بعلى چنین نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسینه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پیشگاه خداوند تعالى چنین مناجات نمود.

یا رب هذا الغسق الدجى‏ 
و القمر المبتلج المضى‏ء 
بین لنا من حكمك المقضى‏ 
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)

هاتفى ندا كرد:

خصصتما بالولد الزكى‏ 
و الطاهر المنتجب الرضى‏ 
فاسمه من شامخ على‏ 
على اشتق من العلى (6)

علماى بزرگ اهل سنت نیز در كتب خود بهمین مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن یوسف گنجى شافعى با تغییر چند لفظ و كلمه در كفایة الطالب چنین مینویسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و این دو بیت را گفت.

یا اهل بیت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزكى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى (7)

و در بعضى روایات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پیش از اینكه بوسیله نداى غیبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حیدر نهاد و هنگامیكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود میداد گفت خذه فانه حیدرة و بهمین جهت آنحضرت در غزوه خیبر بمرحب پهلوان معروف یهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حیدرة 
ضرغام اجام و لیث قسورة (8)

و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حیدر جزو سایر القاب بر او اطلاق گردید و از القاب مشهورش حیدر و اسد الله و مرتضى و امیر المؤمنین و اخو رسول الله بوده و كنیه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.

همچنین خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نیز از روایات گذشته معلوم میشود كه آنها در جاهلیت موحد بوده و براى تعیین نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولین گروهى است كه به آنحضرت ایمان آورد و بمدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم پیراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود. (9)

و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بدو ایمان آورده و چون شیخ و رئیس قریش بود لذا ایمان خود را مصلحة مخفى مینمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آیا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حالیكه میگفت:

و قد علموا ان ابننا لا مكذب‏ 
لدینا و لا یعبأ بقول الا باطل

یعنى مشركین مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذیب نیست و بسخنان بیهوده اعتناء نمیكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ایمان خود را در دل مخفى نگهمیداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق علیه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ایمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (یكى براى ایمان و یكى براى تقیه) بآنها داد. (10)

اشعار زیادى از ابوطالب در مدح پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هویداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گوید:

و دعوتنى و علمت انك ناصحى‏ 
و لقد صدقت و كنت قبل امینا 
و ذكرت دینا لا محالة انه‏ 
من خیر ادیان البریة دینا (11)

بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گویند چگونه كافر بود در حالیكه میگفت:

ألم تعلموا انا وجدنا محمدا 
نبیا كموسى خط فى اول الكتب (12)

شیخ سلیمان بلخى صاحب كتاب ینابیع المودة درباره ابوطالب گوید:

و حامى النبى و معینه و محبه اشد حبا و كفیله و مربیه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابیاتا كثیرة و شیخ قریش ابوطالب. (13)

یعنى ابوطالب كه رئیس و بزرگ قریش بود حامى و كمك پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و او را بسیار دوست داشت و كفیل معیشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زیادى سروده است.(درباره اثبات ایمان ابوطالب مطالب زیادى در كتب دینى‏نوشته شده و كتابهاى مستقلى نیز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قریش برشته تألیف در آمده است) .

بارى ولادت على علیه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشید و شعراى عرب و عجم در اینمورد اشعار زیادى سروده‏اند كه در خاتمه این فصل بچند بیت از سید حمیرى ذیلا اشاره میگردد.

ولدته فى حرم الاله امه‏ 
و البیت حیث فنائه و المسجد 
بیضاء طاهرة الثیاب كریمة 
طابت و طاب ولیدها و المولد 
فى لیلة غابت نحوس نجومها 
و بدت مع القمر المنیر الاسعد 
ما لف فى خرق القوابل مثله‏ 
الا ابن امنة النبى محمد (14)

مادرش او را در حرم خدا زائید در حالیكه بیت و مسجد الحرام آستانه او بود.

آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكیزه ببر داشت و خود پاكیزه بود و مولود او و محل ولادت نیز پاكیزه بود.

در شبى كه ستاره‏هاى منحوسش ناپیدا بوده و سعیدترین ستاره بهمراه ماه پدید آمده بود .

قابله‏هاى(دنیا) هیچ مولودى را مانند او لباس نپوشاینده‏اند(یعنى هرگز مولودى مانند او بدنیا نیامده) بجز پسر آمنه محمد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم.

پى‏نوشتها:

(1) حبشى‏هاى فیل سوار كه باصحاب فیل سوار كه باصحاب فیل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ویران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نیز آخرین نفر بود كه بهلاكت رسید چنانكه در قرآن كریم فرماید: (ألم تر كیف فعل ربك باصحاب الفیل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفیل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نیز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه یعنى تا سال 18 هجرى عام الفیل مبدأ تاریخ مسلمین بود ولى در سال مزبور كه ششمین سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امیر از عام الفیل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاریخ مسلمانان قرار گرفت.

(2) ابوطالب پیش از ولادت على علیه السلام داراى سه پسر دیگر هم بود كه به ترتیب عبارتند از طالب،عقیل،جعفر.

(3) امالى صدوق مجلس 27 حدیث 9ـروضة الواعظین جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19

(4) فصول المهمه ص .14

(5) اى پروردگار صاحب شب تاریك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم این كودك را چه بگذاریم.

(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص یافتید بفرزند پاكیزه و برگزیده و پسندیده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.

(7) ینابیع المودة باب 56 ص 255ـكفایة الطالب ص .406

(8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حیدر نهاد،شیر بیشه‏ام چنان شیرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.

(9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاریخـامالى صدوق مجلس 51 حدیث .14

(10) امالى صدوق مجلس 89 حدیث 12 و 13ـروضة الواعظین جلد 1 ص 139

(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدین خود) دعوت كردى و من دانستم كه یقینا تو خیر خواه منى و تو از این پیش راستگو و امین بودى و دینى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترین ادیان است.

(12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاریخـآیا ندانستید كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پیغمبرى یافتیم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.

(13) ینابیع المودة باب 52 ص .152

(14) روضة الواعظین جلد 1 ص .81





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389
زمان زندگی جابر جابربن حیان در حدود سال 750 میلادی ولادت یافت. اما در مورد تاریخ دقیق تولد و حتی مرگ و محل تولد وی اختلاف نظر وجود دارد. پاره‌ای از قراین این گمان را برمی‌انگیزد که او، ایرانی و زادگاهش طوس از شهرهای خراسان بوده است. گفتنی است که صفت کوفی که در روایات بسیاری به دنبال نام جابر آمده است، نشانگر زادگاه او نیست، بلکه حاکی از آن است که وی مدتی در کوفه اقامت داشته است. اعتقادات جابر جابر هم شیعه، هم فیلسوف و هم کیمیاگر (شیمیدان)بوده است. او در سیاست، شیعه، در بحث و استدلال فیلسوف و در علم و دانش، شیمیدان بود. بالاتر از همه اینها او یک صوفی بود. آنچنان که پسوند صوفی را همچون جزئی از نام خود پیوسته به همراه داشت و به نام جابر بن حیان صوفی خوانده می‌شد. نام امام جعفر صادق (ع) فراوان در کتابهای جابر آمده است.، زیرا وی از شاگردان امام جعفر صادق (ع) بوده است. ارتباط جابر با امام جعفر صادق (ع) باید کوتاه مدت بوده باشد، زیرا شهادت امام جعفرصادق (ع) در سال 765 میلادی یعنی حدود بیست سال پس از ولادت جابر، اتفاق افتاده است. منزلت جابر در علم شیمی جابر نخستین شیمیدان عرب است. وی اولین کسی است که به علم شیمی شهرت و آوازه بخشید و بی‌تردید نخستین مسلمانی است که شایستگی کسب عنوان شیمیدان را دارد. ظاهرا همین بلندی مقام، پرآوازگی و دانش عظیم او موجب شده است که بعضی او را مورد قدردانی و ستایش و بعضی دیگر مورد حسادت و کینه‌توزی خود قراردهند. اکسیر و عقیده جابر درباره آن عقیده براین بود همچنان که طبیعت می‌تواند اشیا را به یکدیگر تبدیل کند، مانند تبدیل خاک و آب به گیاه و تبدیل گیاه به موم و عسل بوسیله زنبور عسل و تبدیل قلع به نقره در زیر زمین و کیمیاگر نیز می‌تواند با تقلید از طبیعت و استفاده از تجربه‌ها و آزمایشها همان کار طبیعت را در مدت زمانی کوتاهتر انجام دهد. اما کیمیاگر برای اینکه بتواند یک شیء را به شیء دیگر تبدیل کند، بوسیله‌ای نیازمند است که اصطلاحا آنرا اکسیر می‌نامند.
اکسیر در علم کیمیا، به منزله دارو در علم پزشکی است. جابر اکسیر را که از آن در کارهای کیمیایی خود استفاده می‌کرد، ازانواع موجودات سه گانه (فلزات، حیوانات و گیاهان)به دست می‌آورد. او خود، در این زمینه می‌گوید: هفت نوع اکسیر وجود دارد:
اکسیر فلزی: اکسیر بدست آمده از فلزات. • اکسیر حیوانی: اکسیر بدست آمده از حیوانات. • اکسیر گیاهی: اکسیر بدست آمده از گیاهان. • اکسیر حیوانی - گیاهی: اکسیر بدست آمده ازامتزاج مواد حیوانی و گیاهی. • اکسیر فلزی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج موادفلزی و گیاهی. • اکسیر فلزی - حیوانی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و حیوانی. • اکسیر فلزی - حیوانی - گیاهی: اکسیر بدست آمده از امتزاج مواد فلزی و گیاهی و حیوانی. عقیده جابر درباره فلزات فلزات اصلی هفت تاست: طلا، نقره، مس، آهن، سرب، جیوه و قلع
این فلزات به تعبیر جابر قانون صنعت را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر قوانین علم کیمیا بر این هفت فلز استوار است. با این حال، خود این کانیها از ترکیب دو کانی اساسی، یعنی گوگرد و جیوه بوجود می‌آیند که به نسبتهای مختلف، در دل زمین، باهم ترکیب می‌شوند. بنابراین، تفاوت میان فلزات هفتگانه تنها یک تفاوت عرضی وجود دارد نه جوهری که محصول تفاوت نسبت ترکیب گوگرد و جیوه در آن است. اما طبیعت هر یک از گوگرد و جیوه تابع دو عامل زمینی و زمانی است. به عبارت دیگر، تفاوت خاک زمینی که این دو کانی در آن بوجود می‌آیند و همچنین تفاوت وضعیت کواکب به هنگام پیدایش آنها موجب می‌شود که طبیعت گوگرد و یا جیوه تفاوت پیدا کند. تعریف جابر از بعضی فلزات و تبدیل آنها قلع دارای چهار طبع است. ظاهر آن، سرد و تر و نرم و باطنش گرم و خشک و سخت … پس هرگاه صفات ظاهر قلع به درون آن برده شود و صفات باطنی آن به بیرون آورده شود، ظاهرش خشک و در نتیجه قلع به آهن تبدیل می‌شود. آهن از چهار طبع پدید آمده است که از میان آنها، دو طبع، یعنی حرارت و خشکی شدید به ظاهر آن اختصاص دارد و دو طبع دیگر یعنی برودت و رطوبت به باطن آن. ظاهر آن، سخت و باطن آن نرم است. ظاهر هیچ جسمی به سختی ظاهر آن نیست. همچنین نرمی باطن آن به اندازه سختی ظاهرش است. از میان فلزات جیوه مانند آهن است. زیرا ظاهر آن آهن و باطن آن جیوه است. طلا ظاهر آن گرم و تر و باطنش سرد و خشک است. پس جمیع اجسام (فلزات) را به این طبع برگردان. چون طبعی معتدل است. زهره(=مس) گرم و خشک است ولی خشکی آن از خشکی آهن کمتر است زیرا طبع اصلی مس، همچون طلا، گرم و تر بوده است اما در آمدن خشکی بر آن، آنرا فاسد کرده است. لذا با از میان بردن خشکی، مس به طبع اولیه خود برمی‌گردد. جیوه طبع ظاهری آن سرد و تر و نرم و طبع باطنی‌اش گرم و خشک و سخت است. بنابراین ظاهر آن، همان جیوه و باطنش آهن است. برای آن که جیوه را به اصل آن یعنی طلا برگردانی، ابتدا باید آن را به نقره تبدیل کنی. نقره اصل نخست آن، طلا است ولی با غلبه طبایع برودت و یبوست، طلا به درون منتقل شده است و در نتیجه ظاهر فلز، نقره و باطن آن طلا گردیده است. بنابراین اگر بخواهی آن را به اصلش یعنی طلا برگردانی، برودت آن را به درون انتقال ده، حرارت آن آشکار می‌شود. سپس خشکی آن را به درون منتقل کن، در نتیجه، رطوبت آشکار و نقره تبدیل به طلا می‌شود

کنترل





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

پروفسور "لطفی زاده" که در جهان علم به پروفسور زاده مشهور است در سال 1921 در شهر باکو در جمهوری آذربایجان به دنیا آمد. مادرش یک پزشک روس و پدرش یک ژورنالیست ایرانی بود که در آن زمان به دلایل شغلی در باکو بسر میبرد.
او در سن 10 سالگی همزمان با حکومت دیکتاتوری استالین در اتحاد جماهیر شوروی سابق و در اثر شیوع قحطی و گرسنگی سراسری در سال 1931، به همراه خانواده مجبور به مراجعت به خانه پدری‌اش ایران شد



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389
 
پرفسور محسن هشترودی ریاضی دان برجسته و مشهور در 22 آذرماه سال 1286 شمسی در شهر تبریز و در خانواده‌ای فرهیخته و مذهبی کودکی به دنیا آمد که او را محسن نام نهادند. پدرش همچون اکثر آذریها مردی بود کوشا و با همت که چهارده سال در نجف اشرف تحصیل کرده بود.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389
پرفسور فضل الله رضا در شهر رشت در خانواده ای مومن وفرهیخته متولد شدتحصیلات متوسطه خود را در تهران در دبیرستان ثروت که بعدها ایرانشهر لقب گرفت به اتمام رسانده ودر سال ۱۳۱۷ موفق به گذراندن دوره ی کارشناسی در رشته مهندسی برق دانشگاه تهران شد.ایشان از اولین فارغ التحصیلان این رشته هستند و در همان زمان نیز به تحقیق درباره ی علوم ریاضی مشغول بودند .و اولین کتاب علمی خود را در سالهای ۱۹ تا ۲۰ با عنوان دوره هندسه علمی و عملی تالیف کردند.پس از طی دوران سربازی و تحمل مشکلات فراوان عازم امریکا شدند و در سال ۱۳۲۴ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی برق از دانشگاه کلمبیا اخذ نمودند.و در سال ۱۳۲۸ نیز موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته مهندسی برق از دانشگاه پلی تکنیک نیویورک شدند.در طی سالهای ۱۳۳۴-۱۳۳۹ عضو گروه مهندسی برق دانشکده مهندسی برق دانشگاه ام ای تی در بوستون بودند.در طی سالهای ۱۳۳۳-۱۳۴۷ در گروه مهندسی برق دانشگاه سراکیوز در ایالت نیویورک عضو بودند.پروفسور در سال ۱۳۴۰ استاد مهمان در دانشگاه پلی تکنیک زوریخ سوییس و از سال ۴۱-۴۲ استاد مهمان دانشگاه فناوری سلطنتی دانشگاه کپنهاگ دانمارک و در طی سالهای ۴۷-۵۷ استاد مهمان دانشگاه کلرادو در بلدر امریکا و دانشگاه پاریس فرانسه بودند.تحقیقات و مباحث مورد علاقه ی ایشان در مورد نظریه ریاضی سیستمهاو مدارهای الکترونیکی است.ایشان نویسنده چهار کتاب درسی به زبان انگلیسی و یازده کتاب به زبان فارسی هستند.که کتابها ومقالات ایشان به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است .پروفسور در طی سالهای ۴۶-۴۸ رییس دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران و در طی سالهای ۴۸-۵۳ سفیر ایران در یونسکو و در سالهای ۵۳-۵۷سفیر ایران در کانادا واز سال ۵۷ به بعد نیز استاد داشگاه های کنکوردیا و دانشگاه مگ کیل مونترال کانادا بوده اند...



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389

سید محمد حسین  شهریار

فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشكنابی در سال 1325 هجری قمری (شهریور ماه 1286 هجری شمسی) در بازارچه میرزا نصرالله تبریزی واقع در چای‌كنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری كه تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش‌قورشان و خشكناب منتقل نمود. دوره كودكی استاد در آغوش طبیعت و روستا سپری شد كه منظومه حیدربابا مولود آن خاطراتست. در سال 1331 هجری قمری پدرش او را برای ادامه تحصیل به تبریز باز آورد و او را در نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نموده و در سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد گردید و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخته و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی‌كرد كه بعدها كتابت قرآن، ثمره همین تجربه می‌‌باشد.
در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ می‌‌رسید. در بهمن ماه 1299 خورشیدی برای اولین بار به تهران مسافرت كرده، و در سال 1300 توسط لقمان الملك جراح در دارالفنون به تحصیل می‌‌پردازد. شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو ركعت نماز و تفأل از حافظ می‌گیرد.

---------------------------------------------------

 

غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم                       روم به شهر خود و شهریار خود باشم

 

 

 

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 23 دی 1389


( کل صفحات : 2 )    1   2   


پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
احادیث گزینشی ارتباط با ما تماس با ما google


ابزاروبلاگ


استخاره آنلاین با قرآن کریم

Online User
IranSkin go Up

كد ماوس

لیگ برتر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic