science
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
چه نمره ای به این وبلاگ می دهید؟






سید مهدی بلیغ فردی بود که کاخ دادگستری را به دو تاجر آمریکایی فروخته و به مصر فرار کرده بود.

به گزارش ایسنا، رضا سلیمان نوری، پژوهشگر تاریخ، در روزنامه ایران نوشت: «کاخ دادگستری تهران که به نوعی نماد عدالت در دوران پهلوی دوم محسوب می‌شود، گنجینه‌ای از داستان‌ها و روایات کوچک و بزرگ عدالت طلبی و تظلم‌خواهی و حکم‌های درست و نادرست و البته وقایع کوچک و بزرگ را در حافظه خود دارد. در طول عمر حدود ۷۰ساله این بنا جلسات دادگاه مهمی در آن برگزار شده است اما تمام این محاکمات با جلسات دادگاهی که در تیرماه سال ۱۳۳۸ در یکی از اتاق‌های طبقه اول این مجموعه برگزار می‌شد، یک تفاوت عمده داشت. آن فرق عمده نیز این بود که متهم حاضر در جلسات این دادگاه فردی بود که چند سال قبل و درست در ماه‌های نخست پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در یک کلاهبرداری جسورانه ساختمان کاخ دادگستری را فروخته بود. این مرد سید مهدی بلیغ نام داشت. بر اساس آن چه در جلسات دادگاه مطرح شد، سید مهدی بلیغ که در این دادگاه به اتهام قتل دوست و همکار سابق خود مهدی نظری و البته توزیع مواد مخدر محاکمه می‌شد، همان فردی بود که کاخ دادگستری را به دو تاجر آمریکایی فروخته و به مصر فرار کرده بود.

اما ماجرای فروش کاخ دادگستری توسط بلیغ آنچنان مشهور بود که نام او در دهه ۱۳۳۰ به‌ عنوان بزرگ‌ترین و باهوش‌ترین کلاهبردار ایران به ثبت رسید. حکایت این کلاهبرداری تا آن حد خواندنی است که در طول زمان روایات مختلفی از آن در نشریات چاپ شد؛ روایاتی که نحوه فروش کاخ در همه یکسان است و تنها هویت خریداران تغییر می‌کند. در نخستین نشریاتی که این واقعه را ثبت کرده‌اند چون کیهان و اطلاعات آن زمان قربانیان کلاهبرداری دو آمریکایی ذکر شده‌اند اما با گذشت زمان ملیت آنها در برخی موارد به عرب و حتی خرده‌مالکی از اراک تغییر کرد. این مورد آخر بیشتر در نشریاتی که به‌ صورت پاورقی به این موضوع پرداخته‌اند (به طور مثال ویژه نامه پایان سال ۱۳۴۳روزنامه آفتاب شرق مشهد) دیده شده است.

اما واقعیت ماجرای فروش کاخ دادگستری توسط سیدمهدی بلیغ که با این کار لقب «آرسن لوپن ایرانی» را از سوی حادثه‌نویسان به خود اختصاص داد، بر اساس آن چه در نشریات سال ۱۳۳۳شمسی منتشر شد، این گونه است: بلیغ هنگامی که کشور گرفتار حواشی کودتای ۲۸مرداد بود، تصمیم گرفت تا با کاری جسورانه ره صدساله را یک شبه برود. او برای رسیدن به این منظور فروش کاخ دادگستری را در دستور کار قرار داد. بلیغ برای اجرای نقشه خود ابتدا دفتری در خیابان گیشا اجاره کرد و سپس مدتی را به گشت و‌ گذار در برابر مراکز رفت و آمد خارجی‌ها بخصوص آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و البته عرب‌ها اختصاص داد. انتخاب این کشورها هم بدان دلیل بود که بلیغ با‌ وجود نداشتن سواد رسمی به دو زبان انگلیسی و عربی تسلط کامل داشت. او پس از چندی طعمه خود را که دو توریست آمریکایی بودند در حوالی سفارت انگلیس شناسایی کرد. بلیغ متوجه شده بود که این دو نفر قصد خرید هتلی را در ایران دارند. پس خود را یک میلیاردر ایرانی در حال فروش اموال برای خروج دائم از کشور معرفی و آنها را به دفتر خود در گیشا دعوت کرد. این دعوت و برخورد گرم با دو آمریکایی خریدار هتل، عاملی شد تا آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب از سوی وی رد نکنند. بلیغ پس از معرفی کلی ساختمان قرار بازدید بنا را برای عصر روز بعد هماهنگ کرد و پس از آن میهمانان را به محل اقامتشان رساند. او در گام بعدی کلاهبرداری تاریخی خود به سراغ اتاقدار وزیر وقت دادگستری رفت و با تطمیع وی، دفتر کار وزیر را برای ‌ساعتی اجاره کرد. بلیغ فردای آن روز و ساعتی قبل از آمدن مشتری‌ها، ۲۰۰ جفت دمپایی پلاستیکی را در برابر اتاق‌های کاخ دادگستری قرار داد تا این مکان اداری که به هنگام بازدید مشتریان آمریکایی خالی بود، یک مجموعه مسکونی جلوه کند. او پس از آن به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهای خود شد. آمریکایی‌ها سر وقت آمدند و بلیغ به‌ عنوان صاحب عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و البته به بهانه بودن مسافران در اتاق‌ها و با نشان دادن دمپایی‌ها، آنها را از دیدن داخل اتاق‌ها بجز اتاق وزیر که در آن مستقر شده بود، بازداشت. این گونه بود که مشتریان ساختمان را پسندیدند و همان روز ۵۰۰ هزار تومان به او پرداخت کردند تا پس از انجام مراحل قانونی ۱۰ روز دیگر برای تحویل ساختمان مراجعه کنند.

خریداران ساعتی بعد فهمیدند چه کلاهی بر سرشان رفته است و در این بین بلیغ پس از انجام معامله، ایران را به مقصد مصر ترک کرد؛ خروجی که بسیار دوام پیدا نکرد و او پس از چندی که مطمئن شد دیگر کسی به‌ دنبال وی نیست به ایران بازگشت.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 آذر 1397
فرد متمول و میلیاردری از تبار اقازاده های ایرانی که ثروت نامشروع زیادی در طی سالهای گذشته بدست آورده بود تصمیم به توبه گرفت و به پیش عالمی رفت و نحوه بدست آوردن ثروتش از راه نامشروع را توضیح داد.
عالم به او گفت تو باید تمام ثروتت را به خیابان بریزی و بعد یک سال هر آنچه باقی مانده بود از آن توست!
مرد متمول پذیرفت و تمام ثروتش را نقد کرده و با آن تیرآهن ۱۸ خرید و در خیابان رها کرد و بعد از یک سال رفت دید آهن‌ها اصلا تکان نخورده اند، در حالی که با بالا رفتن دلار قیمتها ۴ برابر شده بود!
شیطان که نظاره گر این واقعه بود، آن مرد را بعنوان استاد رهنما انتخاب کرد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 15 آذر 1397

(محسن رنانی)

اصولا من آدم بسیار امیدواری هستم. کمتر کسی را در اطرافیان خود، در همکارانم، در دانشجویانم و حتی در روشنفکران می‌بینم که سطح امیدش به اندازه من باشد. نشانه‌اش چیست؟ این که هر کاری را شروع می‌کنم اگر به نتیجه نرسد ناامید نمی‌شوم و دست از کنشگری نمی‌کشم، بلکه می روم سراغ اقدام بعدی. اگر تعامل رودررو با مقامات برای اصلاح سیاست‌های کشور، بی‌ثمر بود می روم سراغ روشنگری در فضای عمومی؛ اگر از فضای عمومی نتیجه‌ای نگرفتم، می روم سراغ گفت‌وگو با روشنفکران و نخبگان بیرون از حکومت؛ اگر این جا نتیجه ای نگرفتم می روم سراغ کار با سمن‌ها و نهادهای مدنی؛ اگر آنجا، نتیجه نداد، خودم دست به‌کار تاسیس یک نهاد مدنی می‌شوم؛ اگر این نشد دوباره باز‌می‌گردم به نوشتن کتاب و مقاله آکادمیک؛ اگر دیدم بی‌ثمر است می روم سراغ حوزه تربیت و تلاش برای اصلاح الگوهای تربیت کودکان در خانواده و مهدکودک‌ها؛ اگر آن را هم ناممکن یافتم می روم سراغ این که خودم یک مهدکودک بزنم و روش‌های نوین تربیتی را به‌کار بگیرم؛ و اگر در این مورد هم هیچ تغییری نتوانم بدهم می روم سراغ خودم، که چشم‌‌هایم را بشویم و دوباره کتاب بخوانم و دوباره بیندیشم و دنیا را جور دیگری ببینم.

من در این عالم هیچ خطایی را بزرگتر از ناامیدی نمی‌دانم. انسان، جامعه و هستی، زنده و پویاست و بن بست ندارد. اگرهم مثلا کسی مثل من اقتصادخوانده یا یک جامعه‌شناس مدعی شود که ما به بن‌بست رسیده‌ایم یا در بحران قرار داریم، این نگاه از دریچه دانش محدود تخصصی ماست که البته به عنوان یک کارشناس وظیفه داریم به سیاستگذار هشدار بدهیم و گاهی هم برای این که هشدارمان اثر کند سعی می‌کنیم جوری حرف بزنیم که آنها را بترسانیم. بنابراین نه تنها در مواجهه با جامعه و انسان و هستی، ناامیدی خطاست که در فرهنگ دینی هم ناامیدی از رحمت الهی بزرگترین گناه است؛ و رحمت الهی وقتی به زبان سیستمی ترجمه شود همان قواعد کلان و بالاسری حاکم بر نظام خلقت است. پس اگر ناامیدی از رحمت‌الهی گناه است، ناامیدی از اصلاح پذیری جامعه به عنوان عالی‌ترین سیستم زنده مخلوق الهی، نیز گناه است.

امید، ایمان و عشق، ستون‌های اصلی وجود روانی آدمی را تشکیل می‌دهند. هر سه این‌ها افعال یا رفتار یا اوصافی غیر ارادی هستند. شما می‌توانید بگویید از فردا صبح دیگر دروغ نمی‌گویم ولی نمی‌توانید بگویید از فردا صبح امیدوار خواهم شد یا ایمان خواهم آورد یا عاشق خواهم شد. امید و ایمان و عشق خودشان می‌آیند، ناگهان ظاهر می‌شوند و بدون آن که بدانی یکباره به دامشان می‌‌افتی. ولی البته برای آن که به دامشان بیفتی باید تا نزدیک دامگاه آنان بروی، باید خود را در معرض‌شان قرار دهی یا باید از آنچه زمینه‌های حضور و وقوع آنان را از بین می‌برد دوری گزینی.

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید

 شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

یعنی وقتی سربه هوایی، تیر نگاهِ کدام محبوب می‌تواند دل تو را نشانه برود؟

اما ایمان و عشق نیز خود متکی بر امیدند. آن‌که ایمان می‌آورد و آن‌که عاشق می‌شود پیشاپیش باید سرشار از امید باشد. آن که ناامید است نه ایمانی و نه عشقی دل او را نمی‌رباید. پس امید، اصلی‌ترین ستون ساختار روانی آدمی است.

در سطح اجتماعی نیز چنین است. اگر ارکان هر جامعه ای با شش سرمایه اقتصادی، انسانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نمادین قوام می‌گیرد و می‌بالد، بدون امید اجتماعی، همه آن سرمایه‌ها از کار می‌افتند. درواقع امید، نه «سر-‌ مایه» که «مادر- مایه» است. اگر امید نباشد بقیه سرمایه‌ها هم گویا نیستند. یک فرد ثروتمند وقتی سرمایه‌ اقتصادی خود را به کسب‌وکار می‌زند که امیدوار باشد. یک مهندس متخصص وقتی سرمایه انسانی خود را در مسیر کارآفرینی به کار می‌گیرد که امیدوار باشد. وقتی افراد با هم برای راه اندازی یک نهاد مدنی یا حزب یا خیریه یا پویش نیکوکاری، دست به همکاری می زنند، یعنی دست به تولید سرمایه اجتماعی می‌زنند، که امیدوار باشند. وقتی یک سرمایه سیاسی دست به کنشگری برای اصلاح امور کشورش می‌زند که امیدوار باشد. وقتی یک شخصیت نمادین، در هر حوزه‌ای، دست به تحول می‌زند که امیدوار باشد. پس در یک کلام، کشوری که در آن امید اجتماعی پایین است، هر چه از انواع سرمایه‌ها نیز داشته باشد، به کارش نمی‌آید. آن سرمایه‌ها خاک خواهند خورد و فرسوده خواهند شد چون سوخت اجتماعی مهمی همچون «امید» موتور آن سرمایه‌ها را روشن نخواهد کرد.

همین امروز صبح دوستی مرا به دیدن یک خانه تاریخی بازسازی شده در اصفهان دعوت کرده بود. صاحب‌اش در طول ۵ سال با عشق و امید چند میلیارد تومان برای بازسازی آن خرج کرده بود. آن خانه گوشه‌ای از یک بهشت زمینی بود که مالکش آن را به حراج گذاشته است و می خواهد با نصف قیمت بفروشد و پولش را بردارد و از کشور برود و طرفه آن که خریداری نیز پیدا نمی‌کند. آخر خریدار نیز ناامید است از این که بتواند این خانه را به یک مکان توریستی تبدیل کند، و از آن کسب درآمد کند، پس چرا بخرد؟




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397

این صحبت‌ها (فایل صوتی زیر) آخرین تحلیل‌ها و توصیه‌های من است به نظام سیاسی ایران. علی رغم این که با خودم قرار داشتم در حوزه اقتصاد سیاسی چیزی منتشر نکنم، اما چون شرایط کشور خطیر است و چون ضرورت پاردایم شیفت را جدی می‌دانم، گمان می‌کنم لازم است این بحث به گوش گروههای مرجع و نیز سیاستگذاران ارشد کشور برسد.

باوجود‌ این که در دو ماه گذشته این بحث را در چند جمع کارشناسی در نهادهای دولتی کشور ارایه کرده‌ام، اما باز امیدی نداشتم که این بحث از طریق آنان به گوش مقامات ارشد برسد و بر سطوح بالای تصمیم‌گیری کشور تاثیر بگذارد. بنابراین تصمیم گرفتم فایل صوتی یکی از این جلسات را منتشر کنم، شاید از این طریق، بحث ضرورت افق گشایی (پاردایم شیفت) هم به گوش مقامات ارشد کشور برسد و هم در میان نخبگان و گروههای مرجع جامعه به طور جدی مطرح شود و زمینه های فکری این مساله در جامعه ایجاد شود.

 برای اتخاذ تصمیمات درست و گذار سالم از شرایط بحرانی کنونی، سیاست‌مردان ارشد نیاز به حمایت فکری گروههای فکری و نخبگی دارند. آماده کردن سیاست‌مردان برای حرکت به سوی پارادایم شیفت و آماده کردن مردم برای این که پاردایم شیفت را یک کنش سیاسی عقلانی و  یک مرحله یا سیاست ارتقاء‌‌ آفرین ببینند و نه یک گام عقب نشینانه یا یک شکست سیاستی، بر عهده نخبگان و روشنفکران است.

به نظر می‌رسد در شرایط کنونی هم سیاست‌مداران سرگردانند و هم مردم. هم سیاست‌مداران به اشتباه بر این باورند که هر گونه تغییر در رتبه‌بندی اولویت‌های ملی به منزله شکست است و هم  مردم سرگردانند و نمی دانند بین سرخوردگی و انفعال یا شورش و انقلاب کدام یک مرجح است و به آینده کشور کمتر آسیب میزند.

 امید که این بحث کمکی فکری برای حرکت نظام تدبیر به سمت افق‌گشایی در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور در بر داشته باشد.

با توجه به این که فهم دقیق بحثی که در فایل صوتی ارایه شده است نیازمند مشاهده و توجه به اسلایدهایی است که در زمان سخنرانی نمایش داده شده است، توصیه می شود همزمان با شنیدن فایل صوتی سخنرانی، فایل اسلایدها را هم باز کنید و مشاهده کنید.

محسن رنانی  / یکم آذرماه ۱۳۹۷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای شنیدن فایل صوتی، به لینک زیر بروید:

https://t.me/PooyeshFekri/394




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397

اولـیــن نشـــسـت از سـلسـله نشست‌های «گفت‌وگوهای راهبردی ایران با عنوان نقش نهادهای مدنی در آینده توسعه ایران» عصر دیروز با سخنرانی محسن رنانی، اقتصاددان برگزار شد. او با اشاره به شکل‌گیری نهادهای مدنی مجازی گفت: «شاید ۱۰ سال قبل پیش‌بینی کردم که تا ۲۰ سال دیگر پول حذف می‌شود. امروز پیش‌بینی می‌کنم در چند سال آینده پول کاغذی از ساختار مبادلات حذف خواهد شد. به سرعت به سمت پول دیجیتال می‌رویم که مردم آن را تولید کرده‌اند.»

به‌گزارش سایت جماران، او سخنانش را با تعریف توسعه شروع کرد و گفت: «تعریف منتخب من از توسعه عبارت است از سلسله تحولاتی که در فرایند این تحولات ۳ عامل رفاه، رضایت و معنا در جامعه به‌طور همزمان بهبود یابد. ما به‌عنوان موجودات انسانی توسط ۳ عامل طبیعت، جامعه و هستی محاصره شده‌ایم. بنابراین اگر تحولاتی رخ دهد که رابطه من را با این ۳ عامل، تسهیل، کم‌هزینه و دلپذیر کند، نامش توسعه است.»

رنانی یادآور شد: «رابطه ما با طبیعت می‌تواند به ما «رفاه» دهد؛ ما باید کارهایی انجام دهیم که فشار طبیعت بر انسان را کم و در برابر طبیعت احساس آرامش کنیم؛ مثلاً با گسترش تکنولوژی از خسارات زلزله و سیل جلوگیری کنیم، جاده بسازیم و… از دل این مواجهه ما با طبیعت، رفاه حاصل می‌شود. یک سری کارهای دیگر باید انجام دهیم که رابطه ما با جامعه بهبود یابد. به‌هرصورت باید اقداماتی انجام دهیم که در جامعه احساس «رضایت» داشته باشیم. هر کاری که موجب شود ما در جامعه احساس رضایت کنیم، این کار توسعه‌ای است. بیشتر مهاجرت‌ها یا فرار مغزها در کشور ما به‌دلیل این مورد (رضایت) است نه به‌دلیل نداشتن رفاه، ما رفاهمان کم نشده، ما به‌دلیل نارضایتی می‌خواهیم مهاجرت کنیم. دسته سوم فعالیت‌ها و کارهایی است که به ما در زندگی معنا ببخشد. یک چیزهایی باید در اطراف من باشد که به زندگی من معنا ببخشد. در جامعه سنتی بخش اعظم معنا را دین تولید می‌کرد.

توسعه، مثلثی است که یک ضلع آن رفاه، یک ضلع آن رضایت و یک ضلع دیگر آن معناست. هرچه مساحت این مثلث بزرگ‌تر شود، توسعه ایجاد کرده‌ایم. رفاه از سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی و آموزش به‌دست می‌آید. رضایت از تقویت سرمایه‌های فرهنگی، اجتماعی و نمادین تولید می‌شود و معنا با همه این سرمایه‌ها به‌دست می‌آید؛ فقط ما باید هنر تبدیل سرمایه‌ها به‌معنا را در جامعه پیدا کنیم و اجازه دهیم یک سرمایه انسانی مانند یک خواننده یا هر هنرمند دیگری بتواند سرمایه معنوی ایجاد کند. منظور از سرمایه معنوی همان حسی است که شما مثلاً وقتی حافظ می‌خوانید، به شما دست می‌دهد؛ به‌عبارتی حافظ یک سرمایه معنوی است. بنابراین سرمایه معنوی زاده شده از سایر سرمایه‌هاست.»

او در ادامه به ارائه تعریفی از نهاد پرداخت و گفت: «نهاد نیز عبارت است از هرگونه ترکیباتی که همه یا بخشی از رفتارهای جامعه را کنترل می‌کند. مثلاً بانک مرکزی که رفتارهای پولی ما را کنترل می‌کند، یک نهاد است. یا قانون اساسی، مسجد، خانواده، نوروز و… همه نهادهایی هستند که بخشی از رفتارهای ما را کنترل می‌کنند. رنانی، جامعه را مجموعه‌ای از نهادهای مختلف که مردم را کنترل و هدایت می‌کنند، تعریف کرد و گفت: تمام نهادهای مدنی باید مشارکت داوطلبانه و غیرانتفاعی داشته باشند و باید بتوانند سرمایه اجتماعی هم ایجاد کنند. اگر سرمایه اجتماعی در نهاد مدنی ایجاد نشود، اصلاً نهاد شکل نمی‌گیرد، زیرا تولید مؤثر نهاد مدنی سرمایه اجتماعی است. ارتباطات، اعتماد، دوستی، امید، مشارکت و تحرک از تولیدات مؤثر نهادهای مدنی هستند.»

او افزود: «فعالیت نهاد مدنی باید عقلانی و مستمر باشد. اگر زلزله شد و به کمک زلزله‌زدگان شتافتید، نهاد ایجاد نکرده‌اید. این یک حرکت توده‌وار احساسی است. او گفت: در دوره‌گذار از سنت به مدرنیته، یک تحولی رخ می‌دهد. در دنیای سنتی اقتدار حکومت بالاست و اقتدار جامعه پایین است، اما در جوامع مدرن و توسعه‌یافته اقتدار جامعه بالاست و اقتدار حکومت در برابر جامعه پایین است. حکومت آمریکا اقتدارش در برابر جامعه مدنی پایین است و در برابر جامعه مدنی نمی‌تواند دست از پا خطا کند اما همین دولت در برابر دولت‌های دیگر ممکن است زورگو باشد. در این جابه‌جایی‌ها اگر نهادهای مدنی شکل نگیرند، دچار اضمحلال می‌شویم. در دنیای مدرن مهم است که جامعه مدنی اقتدار یابد. اگر اقتدار جامعه بالا نرود، دچار فروپاشی و درهم‌ریزی می‌شویم.»

رنانی اضافه کرد: «برای اقتدار باید قدرت باشد. نهادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که به‌وجود آمدند، قدرت دارند اما برای تبدیل‌شدن قدرت به اقتدار، نیازمند نهادهای مدنی هستیم؛ یعنی نهادهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باید بتوانند از جنس نهاد مدنی هم باشند تا بتوانند قدرت را به اقتدار تبدیل کنند. ما مزرعه‌های سنتی را منحل می‌کنیم و کشت و صنعت مدرن راه‌اندازی می‌کنیم. این‌ها قدرت اقتصادی دارند اما اگر تشکل مدنی نداشته باشند، قدرت اقتصادی خود را علیه دولت و جلوگیری از فشار دولت، نمی‌توانند استفاده کنند.»

 




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 9 آذر 1397





پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
احادیث گزینشی ارتباط با ما تماس با ما google


ابزاروبلاگ


استخاره آنلاین با قرآن کریم

Online User
IranSkin go Up

كد ماوس

لیگ برتر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic